تبليغاتX
باران به روایتی دیگر...!
باران به روایتی دیگر...!
من شهرزادنیستم/اماقصه گوی خوبی ام!(مهدیه لطفی) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
«ما طوری رفتار می‌کنیم که انگار هیچ گذشته‌ای نداریم. هر روز متولد می‌شویم، هر شب می‌میریم. تغییر طبیعی‌ است اما تا این حد سر به بیماری می‌زند. »(غ.علیزاده)
برای دومین بار میرم  امامزاده طاهر وبرای اولین بار میرم سرقبر هنرمندای اونجا...یارو با دود سیگاری که می کنه تو حلقم میگه :
فقط شاعرارو میخوای یا نویسنده ها و هنرمندای دیگه...
سرفه که می کنم میگم نویسنده ها و شاعرا...صورتش سوختش و کلاهش تا روی گوشاش اومده پایین. دبه های خالی آب رو میده اون دستش و می گه:
 دنبالم بیا!
کلی هنرمندای موسیقی رو نشونمون میده که خیلیاشون به سن ما نمی خورن اما مری بعضی از این قدیمیا رو میشناسه میگه:
دلکش و بنان و پوران هم میخواین؟میریم حالا بیا این ور.
یهو میگه:
فاطمه علیزاده رو میشناسین؟
ما دوتاباکله و تمام اجزای صورت تایید می کنیم.
-اوهوووم!

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

ایناها! وای میسیتیم و میریم تو حس و فاتحه و من بالای قبررو می خونم...واقعا نویسنده ها نمی میرن...و من فکر می کنم چقدر غراله علیزاده قشنگ تره...اسم مستعارش بیشتر کنارفامیلی میشینه. شاملو و احمد محمود کنار هم...و هوشنگ!امضای مخصوصش خورده بالای قبر.

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
- سنگ قبرروش مسی بود خیلی قشنگ بود امضای خودش روش بود چون ارزش داشت بردن.
ماکه حسرت خوردیم چون قبراز ریخت افتاده بود و اگه امضا نبود اصن تشخیصش نمی دادی. بنان و بابک معصومی(که وقتی عکسشو دیدم یهو یاد چهره ی مصاحبه های تی وی ش افتادم با اون کچلی و وضع سرطانش چقدر خوب بود چقدر حرفاش به دلم میشست) یهو اشک جمع شد تو چشم ، دلکش و پوران و برادر فرح و آغاسی و فلان و بهمان و... پول رو که به یارو دادیم سریع برگشتیم سرقبربنان که دنگ شو گذاشتم و نشستم...تابهار دلنشین آمده سوی چمن... که پسری که همراه ما دنبال قبرا  اومده بود وایستاد بالاسرمون و گفت:
1آهنگ از خود استاد.
وگوشی ش رو گذاشت روی قبر و من برداشتم و بنان گوش کردیم و کلی حرف زد و اطلاعات داد و ازمصاحبه های بنان گفت...اولش که وایستاد بالای قبل یهو بغض کرد و زد زیر گریه...رفتیم سر شاملو و پریای نفیسی گوش کردیم و پسری که عشق بنان بود اومد و جای قبر رو پرسید و باانگشت نشون دادیم که جلومونه و بعد رفت سراغ اهل موسیقی و پشت سرما یکم دور تر خودش زده بود زیر آواز!
دوست یزدانی گوش کردیم و چقدر چقدر چقدر
هوس دیدن مزار سهراب رو داشتم...سهرابم سهرابم...باهیچ کس عوضش نمی کنم...یعنی منم برای اولین بار برم سرقبرش اینطوری مزنم زیر گریه...
رفتیم سرقبرهوشنگ و براش نوشتم و چسبوندم به سنگش با این علم که می دونستم همون یارو چهره سوخته میادو برش می داره.

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
( و ذهنت تمام ذهن های ما را آشفته کرد
و ذهنت و ذهنت و ذهنت
این ذهنِ نابِ پیچیده ی آشفته کننده...
کنارت نشستیم و رفتیم اما...)

 و..........زیارت و نماز و دعا...وبعد گل کاری کردن سنگ غزاله علیزاده...

«خستهام برای همین میروم، دیگر حوصله ندارم، چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه تاریک، من غلام خانههای روشنم.» (قسمتی از وصیت نامه غ.علیزاده)

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
(دست راست=مری / دست چپ= من)

همیشه از بودن توی قبرستونای این شکلی لذت میبرم خیلی وقته بود که بهشت زهرا نرفته بودم حالا رفتیم اینجا دوس دارم بازهم بازهم برم...

پ.ن: عکسا ادیت نشده فقط سایزشو کوچیک کردم آپلود شه ممکنه تو کادر قبر کسای دیگه هم باشه دقت کنید.
پ.پ.ن: گم شدن اتفاقی صدقه سر دوست بد نبود آروم بودم و خونسرد بدون غر زدن چون داشتم میرفتم جایی که دوسش داشتم و تشنه اش بودم ندیدی چه راحت برخورد کردم و رفتیم تا رسیدیم)

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 19:25 ] [ سوریاس ]
Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

نمیدونم تا یه ایرانی جهانی میشه یا دیده میشه یا یه جایزه ی بزرگ می گیره سریع میخوایم بذاریمش کنار میخوایم نادیده بگیریمش میخوایم وصلش کنیم به سیاست می خوایم بگیم بی عفته می خوایم....
کلا سعی می کنیم نفی وجودیش کنیم
خب آخه چرا؟
چرا افتخار نکنیم چرا تبریک نگیم.....چرا به خودمون نبالیم که ماهم میتونیم...که ماهم....
نه تو سینما کلا تو ادبیات همینه این همه نویسنده هامون جایزه گرفتن پس چرا اصن نگفتیم؟؟
حالا صرف نظر ازاینکه فلانی با فلانی دست داد یا نداد یا خندید یا...درحدی که عرف خاضی رو نشکونه خب چه اشکالی داره نرم اون طرف اینه که به یه سری چیزا پایبند نیست....امااین حق رو نداره که هویت ایرانی اصیل رو زیر سوال ببره...
Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پی چرا سریع از روی حسد غرض زیرکی ترس درایت یا هرچی بخوایم وصلش کنی به چیزی تا نفیش کنیم...
چرا این خیانته؟این جایزه افتخاره.....نه بیان به فیلمای شما جایزه بدن؟ اخراجی ها؟یا یوسف ؟نظرتون چیه؟
انقدر جبهه گیری نکنین لطفا!
گلدن گلوبتون مبارک....ایشالا اسکار!


Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پ.ن: راجع به گ.ف نمی دونم هنگم....تازه نتم وصل شده داشتم خبراشو می خوندم....من گ.ف قدیمی رو می خوام.......باهمون خنده ها..........

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:0 ] [ سوریاس ]
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنت...
از لبت دوست دارم شنیدنت...

توبزرگی مثه اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
تو مثه وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی
توهمیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای
تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازم...



پ.ن: بین درس خوندن و نخوندن هی آهنگ گوش میدم...هرچی که هوسشو میکنم...به خصوص رستاک...زمزمه میشه رو لبم...آغوش این دیوونه محکم نیس...اون شعر احسان که عاشقشم...همین ازتمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم...و هرچی دیگه...بعضی  آهنگای فرهاد و فریدون خیلی بهم می چسبه این وسط یا اصلانی........
خیلی خستم خیلی...از درس! از وقتی که ندارم و نیس...از درکی که کسی نمی کنه...اساتید!!کمک!

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 20:30 ] [ سوریاس ]
فیزیک
بعدترها
ثابت می کند
که در روزهای بارانی
جای خالی آدم ها
بزرگ تر می شود...................


پ.ن: ممنون دریا!

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:52 ] [ سوریاس ]
وقتی بعدازظهرپای لپ تاب نشسته باشی وتیکه های فیلمای قدیمی رو مرور کنی... زیبای آمریکایی و شکلات کاکائویی-شیری بخوری و مزه اش خیلی بهت بچسبه و یهو آخرین تکه ای که میذاری تو دهنت آب شه، بپره ته گلوت و دست کنی بیرونش بیاری اما ناخودآگاه کشیده شه توو و بره پایین...هرچی انگشت ته حلقت می کنی که بالا بیاری نمیشه....بعد با بهت سعی کنی قورتش بدی که حداقل بره پایین...ب تمام توان...فشار...آب دهن....قورت دادن... با فشار به جداره ی نای ات بره پایین...کاملا حسش کنی که ضلع های 2در2 مربع کشیده میشه به گلوت و به زرو میره پایین و تو با چشمای اشک آلود و ترسیده به 2نفر اس بدی که چیکار کنی؟ که ترسیدی که گیر کرده..فقط تو این لحظه ها اسم دو نفر توی ذهنت تکراربشه و تصویراشون بیان جلو یچشمت....فکرکنی به  اینکه اگه...یه شیشه آب آروم اروم خالی می کنی تا شاید بره پایین تر...انتهای گردنت درد می کنه....اونی که باید زنک می زنه و تو باص دای لرزون و اشک و مف بالاکشیدن جوابش رو میدی.

می گه رفته پایین نگران نباش خوبی؟دردش مونده خودش رفته پایین نترس....خداروشکر...و تو فکر می کنی به کلمه ی تنهاییی به کلمه های....شکر کنی....قدر ترسیده بودی از نزدیک بودن....نیمه کلی اس میه کلی نگرانی کلی راهنمایی....به سفارش نیمه چای داغ می خوری...آروم میشی اما ترس رفت توی ذهنت...که چقدر نزدیکه...که به همین راحتی...راحتی و هیچ کس نبود که اشکات رو پاک کنه..... و اون پشت تلفن بهت گفت نینی کوچولو...و من واقعا مثه همیشه توی این مواقع ترسیدم و هول کردم...هول از دست رفتن...همیشه واسه همه توی این لحظه ها به این فکر می کنم...و آروم میشی...

می خندی و می گی خوبی....نیمه راست می گفت که اگه هول کردی نترس!آروم شو و به خاطر همه کسایی که دوست دارن و دوستشون داری خودت رو نجات بده!...دفعه ی بعدی قوی تر می شی....قوی باش و تمام سعیت رو بکن....تقلا کن!

وتوبسته ی شکلات ملودی رو از ترس کنار می گذاری و نگاهت رو ازش می دزدی...
و ممکن بود الان این نفس های...چقدر ترسناک است...شکر!
15/10/90

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 19:25 ] [ سوریاس ]

pqeqym0xfiz7yde2irm8.jpg

وقتی دلت شکست / تنها و بی هدف

tuzhzd5oqe679z5t0l.jpg

شب پرسه می زنی / از هرکدوم طرف

2llxcxmujxnylbe29t2.jpg

روزاای خوبتو انکار می کنی / این واقعیتو تکرار می کنی

tx0fqdjkfglt564ca740.jpg

اطرافیانتو از دست می دی و / افسرده می شی و از دست می ری و

oi19t5aqnse90tgh2ty.jpg

دور خودت همش دیوار می کشی / افسوس می خوری...سیگار می کشی!

txyexsjttzrm45iqtfih.jpg

تن خسته ای ولی خوابت نمی بره / این حس لعنتی از مرگ بدتـــــــــــــــــــــــره

ddip1qw0d7vry8a9ny.jpg

دل می کنی از این، دل می بری از اون / یک اتفاق تلخ افتاده بینتون

6xa94iix6xol5yu36evf.jpg

می بری از همه ، از هرکسی که هست / این حال و روزته وقتی دلت شکـــــــــــــــــــــــــــست!

gmrliobo5fnsqknzpry.jpg



پ.ن: سیامک عباسی خواننده ی نوپای جوون! من 3تاشعرازش شنیدم فرشته ی پاک-خوشبختیت آرزومه- وقتی دلت شکست...اول جذب کلیپا و آهنگسازیش شدم بعد ترانه های ساده اش...کلیپای زیبا با گرافیک و طرح خوب(بهترازاینه که خواننده بی دلیل وایسته وسط کادر و هیچی گیرمخاطب نیاد) با تم داستانی...از همه جالبت تر کلیپ خوشبختیت آرزومه که ازپنجره شروع می شه و....عالیه!

میتونین برین توی سایتش و کلیپها رو ببین....siamak-abbasi.com

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 17:34 ] [ سوریاس ]

پرفسور!

آستین هایت را بالا بزن.چشم هایت را ریزکرده و فکرعمیقی کن و سپس دست به کار شو؛معجونی بساز که انسان را به درستی عاشق کند. معجونی ارغوانی رنگ. مخلوط کن هرآن چه را که فکر می کنی. پرفسور درنگ نکن! بیندیش تا چند دقیقه ی دیگر دیوارهای قصر فرو میریزد و همه چیز در خاک محو می شود. پس دست بجنبان.

آبی را با سیاه، سفید را با سبز،بنفش را با زرد...همه ی آنچه لازم میدانی را با هم بیامیز. معجونی ابدی بساز و سربکش تا زودتر عشق در تو ظهور کند. تاعاشق شوی و مزه ی عشق را که چند برابر معجون هایی که غرقشان هستی لذت بخش تر است بچشی. عشق را بچش. بگذار در رگ هایت جاری شود و کل وجودت را فرا بگیرد. همه چیز علم و ابداع نیست. بیهوده خود را درون آزمایشگاه زیر زمینی ات زندانی کرده ای. به خودت اجازه بده که عاشق شوی حتی عاشق ملکه!...عشق جسارت می آورد.

انگشت های کشیده ات را در هوا تکان بده، فرمول را در ذهنت مرورکرده و ترکیب کن...خودت را با عشق!

6/10/90

پ.ن: پرفسور یکی از افراد قصر ملکه سیاه است و این نوشته باالهام ازاین شخصیت نوشته شد.

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 12:59 ] [ سوریاس ]

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

به کوروش به آرش به جمشید قسم

به نقش ونگار تخت جمشید قسم

که ایران همی قلب و خون من است

گرفته ز جان از وجود من است

وقتی ازدوم دبیرستان تازه بفهمی کی هستی

وقتی دغدغه ات بشه ایران باستان وقتی که درگیراسطوره هابشی....دنبال اسطوره گرایی باشی....وقتی یه فکرتوی ذهنت زنده شه و هی تغذیه اش کنی تا یه روز بتونی به عالی ترین شکل دغدغه ی ذهنیت رو به همه نشون بدی و بگی آره...حالا بشناسیش!

وقتی حرفایی تو دلت باشه و نتونی بگی وقتی تعصبی شی....وقتی همه جاسعی کنی زنده اش کنی....ازش دفاع کنی...وقتی حرص می خوری و کسی بهت توجهی نمی کنه و اجازه ی بروز حرص به تو نمی ده...وقتی توی افراط و تفریط غرق میشیم حالم ازهمه ی اونایی که غرقن بهم می خوره...بعد میان واسه ما افراط و تفریط رو شرح میدن...باباتوکه خودت غرقی توش!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

چرا بچه هاتون رو ازاصالتشون فراری میدین؟چرا سعی میکنین همه چی رو پاک کنین...به نظرتون بااین کارا به کجا میرسین؟

وقتی حتی یه مراسم هم میگیرن با تمسخر این کارو میکنن مثلا انداختن اون چفیه به گردن اون....چه معنی ای داشت؟من که هم حرص می خوردم وهم قهقه می زدم که واقعااون آدم واسه کارایی که می کنه یه ذره فکرهم داره؟؟

وقتی آخونده توی برنامه گلبانگه بی مزه میگه جوونای ایرانی جای ولنتاین سپندارمذ ایرانی رو جشن بگیرین درمقام زن!  خب خودتون وقتی ازاین چیزا فراریشون میدین اوناهم سوق داده میشن به بیگانه مگه خودتون مجالی دادین که این چیزا رو بشناسن!؟؟

وقتی اون مداحه سنگین وزن توی مراسم سال88 میدون ولیعصر تهه شعرش میگه ما ازنسل آرش کمانگیر و ا.ن  هستیم؟!و من دوس دارم صفحه ی تلویزیون رو بشکنم آخه تو اصن آرش رو میشناسی بعد ببخشین اون دومی که گفتی کی هس؟؟یعنی انقدر بزرگه؟واقعا که مغزت کوچیکه....واسه پاچه خواری تا چه حد...

وقتی اون یکی مداح که همش فحش و غیبت پای منبرشه راجع به منشور کوروش حرف میزنه و تو انقدرخنده ات میگیره و ریسه میری که یارو با این همه سن....آی خدا...چشاشونو باز کن!

بعد به ما میگن افراط و تفریط؟؟؟؟ یکی ازشرایط امربه معروف و نهی ازمنکر اینه که خود طرف هم اون رو انجام بده!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

وتو شک میکنی به جایی که توش زندگی میکنی و آدمایی که اداره اش می کنن که چرا این همه سکوت...نکنه اوناهم...و بعد دلت می خواد تعجبت رو فریاد بزنی!....این سکوت ها شک هارو بیشتر می کنه...

وفکرمیکنی که اگه همشون(الان اقلیتشون) اینطوری باشن سرت رو به کدوم دیوار بزنی وقتی کسی حرفت رو قبول نداره که بخواد بهش گوش کنه...اصن نفی وجودیت می کنن!تخطئه ی گوینده! همون قصیه ماقال و من قال!

یکی نیس به حداقل مثه فردوسی باشین ببینین چقدر قوی همه چیز دورانش رو بزرگ می کنه و دینش رو هم کنارش همراه میکنه....چشماش رو نمیبنده که یه چیزا رو نفی کنه...

چرا می خواین فرارکنین؟؟بخونین و یاد بگیرین...با تکیه برگذشته میشه آینده ی درست ساخت.

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

چرا روی بعضی چیزای بد تمرکز می کنین و چیزای خوب رو نادیده میگیرین بلاخره هرچیزی خوب وبد باهم داشته!حالا چه بهتر که خوبیاش صدبرابر بیشتره.

بگذریم ازحرفای دلی که...

چیزی که باعث شد یکم از حرفای دل رو بیرون بریزم شعری بود که گریه ی هممون رو درآورد چون رو چیزی دست گذاشت که هویت مونه...

کوروش تورو تحقیر و ویران کردن / اسمت خط خورده از تاریخ ایران رسما

...

کوروش آرامش خیلی وقته زندانی شده / نماد فروهر نماد شیطانی شده

...

حتی جوونای ایرانت دیگه هیچی از عشق نمی دونن

...

کوروش بیدار شو وقت خواب نیست / شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسم یه مادر یه چیزی ازمون برمیداره

یه روز میاد که یه ایرانی ایرانی دیگه هیچی از خودش نداره

هرگز  نخواب کوروش ای مهر آریایی

 

بی نام تو وطن نیز نام ونشان ندارد

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 12:15 ] [ سوریاس ]

کلی نوشتم صفحه پرید!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

بعد ازمدتی یکی از شعرای خودمو که امروز نوشم میذارم بدون ویرایش بهتره بگم همون شبه شعر.بازهم داشتم مای ایمورتال گوش می کردم و این یهو اومد وبرای تو وبرای خودمون نوشتم.

ملکه ی سیاه با شنل مشکی ات و قدم های بلند قصررا ترک کردی!...فکرکنم مثل قصه های رمانس آخرداستانهای افراد قصرت خوب و خوش شد...ملکه چرا دروازه ها را بستی؟...قصررا خاک گرفته است...تک تک اتاق ها را...حتی پیانوی مرا...دریاچه دارد می خشکد...هجوم عنکبوت های فراموشی را قدرت مقابله نیست...ملکه برگرد و پاهای کوچک سفیدت را روی زمین بگذار و پا برهنه پله ها را بالا برو و تمام درها را بگشا و بچرخ بچرخ بچرخ...


Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

تقدیم به ن:

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

«دفترهای پوست و زخم»

دست هایت را دفترنقاشی خط خطی های کودکانه ات کردی!

خط هایی قرمزرنگ بر زمینه ی کرم

چقدر کودکانه فکر می کنیم وقتی کسی را

بیش از حد دوست  می داریم

چند نفر دیگرهم بازی این معصومانگیت شدند؟

دست هایت را بیهوده دفترنقاشی بی جلدی کردی که

باد هرورقش را با خود ببرد؟

تا به یاد نیاوری چه کودکانه و گاهی احمقانه...

تا نشانمان بدهی دوست داشتن های بی معنی و مبهم را؟

بگذار باد تمام دفتر نقاشی های"پوست و زخم" را با خود ببرد

و قلم های فلزی به خاک سپرده شوند

بگذار فراموشی، بگیرد تمام خاطرات را

و گم شویم در پس ذهن مه آلودمان

" و نفهمیم برای پیدا کردن یک دوست چقدر تنها ماندیم."        (نیلوبیگی)

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

پ.ن: قسمت آخر شعربرداشتی از شعرسهراب( و نفهمید برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم)

حالم به هم می خوره از تمام نداشتن های وقت.

بی کیفتی عکسا واسه اینه که ازرو کلیپ گرفتم!عاشق خود آهنگ و کل کلیپم لحظه به لحظه!


[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 12:32 ] [ سوریاس ]
فقط برای مروارید ن.ب

remwbh13esbh2wzqftdu.jpg

پاریس-قبرستان پرلاشز-2009

کیوان ارزاقی

عاشق اون بوف کورکوچولوی اون پایینم چون من فقط بوف کورش رو لایق ستایش میدونم!

پ.ن:ولی!سلیقه رو مدرن کن!  :دی

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 12:25 ] [ سوریاس ]

گلشیفته!

fp9mpqz7alh4xxetr9sf.jpg

بااینکه خیلی ازشخصیتت و درونیات و اعتقادا و باورها و علایقت نمی دونم!

بااینکه هنوزفیلمای جدیدت رو ندیدم بااینکه عکسای سانسورشده و نشده اش ونصفه نیمه ای که پیدا کردم رو دیدم!

ازقبل دل نشینم بودی...عاشق بازیت بودم....بااون چهره ی قشنگی که من دوس دارم...

من هیچی نمیدونم....چون مصاحبه هات رو نخوندم....چون شای بعضی چیزا داخل تو باشن و نگی...

و من چقدر این چشمای شیشه ای! ابروهای پر!دماغ باریک!گونخ های برجسته موهای حالت دار وفرمشکی رو دوووس دارم!....برای من شبیه چهره ی یه زن ایرانی قدیمی ای!مثه تصاویر ایران باستان!

خنده ها و گریه هات که ماله منم مثه توان...همون هق هق!همون قهقه ها!

s8ilhoktq9y9jatqspv1.jpg

چقدراین چهره ی آروم و زیبا رو دوس دارم.


پشت سرت حرف می زنند و من دوست ندارم....


درهرصورت گلشیفته! دوستت دارم.........................


پ.ن:عکسای جدید بهتری ازش پیدا نکردم!...فیلترشکنم کارنمی کنه!

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 19:59 ] [ سوریاس ]

یهو میریزه تو دلم...

که چقدر دلم واسه اردوهای با بچه ها...بازی های چند نفره...ساعت های باهم بودنا...شلوغ پلوغ کردنا تنگ شده...

آب بازی های چندین نفره...خنده های بلند...جیغ زدنا...در رفتنا...زمین خوردنا...

بالابلندی های ان نفره....دویدن ازاین سربه اون سر...نفس نفس زدنا...ماتم زیاد از گرگ شدن...

وسطی های پرجمعیت...بعضی وقت ها هم با معلم ها یا بزرگترا توی بازی های فامیلی....یار کشی...دست روی زانو گرفتن و نفسای عمیق کشیدن...نخودی هایی که توپ بهشون نمی خوره...بالیدنم به خودم که ازدست این توپ فرارمی کردم وبیشتروقتا تیم رو به بازی دوباره برگردوندن یا تو مرحله ی آخر خوردن توپ بهم و اه کشیدن بچه ها....

دوچرخه سواری با بچه های کانون توی چیتگر....سبقت گرفتن...هنرنمایی ها...ول کردن فرمون...یه طرف نشستن...ایستادن رو دوچرخه....دست رو باز کردن تو هوا...بادی که می خورد تو صورت...

چشمک با اون همه بچه ریز و درشت کانون...هیچکس نتونه حدس بزنه چشمک کیه...تک تک بسوزن....

شاه دزد وزیرها....ترس من از لو رفتن...افتخاربه شاه شدن...وزیربدبخت حدس زن!!....جلاد....سبیل آتشین...گازگرفتن...نوشتن قسطنطنیه با....کلاغ پر...خوردن چیزای مزخرف...

حکم بازی کردن تا نصفه شب....شرطای بستنی فردا....پرت کردن توی استخر...

بلوف بازی کردن....قهقهه زدن ازلو رفتن طرف...جشن پتو...

بی بی سوخته....

پانتومیم...

والیبال پرجمعیت حتی بازی دادن کوچولوهای فامیل....حتی با گم شدن گوشواره ی مامان توی خاکا....و بعد بازی بسیج شدن همه واسه پیدا کردنش تا غروب...

زووبازی کردن تو حیاط خونه قدیمی عزیز قمر(مامی بزرگ مامی)...نفس عمیق گرفتن و جلو رفتن....برگشت به عقب.....زووووووووووووووووووووووووووو

فوتبال بازی کردن با پسرا ومبارزه!....حتی با خوردن توپ توی صورت و ترسیدن و لبو شدن صورتم...

بغلی بگیرمضحک....ازدست دادن تمرکز...

هیچ وقت آب بازیا ازذهنم نمیره...آب بازی سوم راهنمایی با معلما!پیروز شدیم خیس آبشون کردیم....آب بازی پیش دانشگاهی با ساندیس و مشما....فرارکردن معلم عربی بداخلاق که ازش بعید بود تو بازی شرکت کنه....

آب بازی کله فامیل تو روستا....زن دایی مامان...دایی مامان....همه بزرگای فامیل با لگن و پارچ و سطل و همه چی دم قنات تلافی آب بازی صبح که چند نفربه طرز پیش بینی نشده توی قنات خیس شدن...حالا تلافی هیجان انگیزتر بود...اومدن بابا از دربیرون و دویدن زن دایی مامی دنبالش تا پارچ قرمز رو روی سرش خالی کنه و تشویق کردنای ما.....

بگذریم..

فقط دلم بدجوری واسه یه جمع خوب و بازی های جمعی محشر تنگ شده...واسه چند ساعت بی دردی و خنده....بی فکر هیچی!

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 16:20 ] [ سوریاس ]
alexander rybak

Suddenly I'm famous
And people know my name
I've got a thousand girls just waiting
And therefore it's a shame
That my heart has been captured
By your funny little smile
And finally I'm happy
If only for a while

People call me stupid
For treating you like a queen
But I don't even worry
'Cause you're my unforeseen
And I hope that you'll be with me
If only in my dreams.
But here you are next to me
And you're glad, or so it seems

And I don't know for sure
Where this is going
Still I hope for more, and more
'Cause who would know that you
Would treat me like a boy
And I treat you like a girl
In this funny little world

Don't promise me for ever
Just love me day by day
No one knows the future
We're young, but that's OK
'Cause you'll always be a part of me
Whatever life will bring
And people have to bear with you
This silly song I sing.

Your boyfriends might be angry
My girlfriends might be blue
But no one can deny it
From now on I love you
I have to say it's new to me
This feeling in my heart
Guess I've been kind of lonely
And you've been kind of smart

And I don't know for sure
Where this is going
Still I hope for more, and more
'Cause who would know that you
Would treat me like a boy
And I treat you like a girl
In this funny little world.

And I don't know for sure
Where this is going
Still I hope for more, and more
'Cause who would know that you
Would treat me like a boy
And I treat you like a girl
In this funny little world.

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 14:0 ] [ سوریاس ]
خیلی دووووووووسش دارم...

الکساندر ری بک

Now I'm home, but I cannot stay
I dream of you every day
Got to know every inch of you
Will you make my dream come true?

There's no place like home they say
You're my home, so hear me pray.

I don't know you, but I need more time
Promise me you'll be mine
Birds are flying over Europe skies,
Tell me please why can't I?

Times have changed, but so have I
I view my life through your eyes
On the go in my tourist's shoes
But I'll stay truthful to you

Cause there's no place like home they say
You're my home, so I guess I'll stay.

I don't know you, but I need more time
Promise me you'll be mine
Birds are flying over Europe skies
Tell me please why can't I?

I don't know you, but I need more time
Promise me you'll be mine
Birds are flying over Europe skies
Tell me please why can't I?

 

 

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 12:0 ] [ سوریاس ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دیوانگی بد نیست
برای یک بار هم که شده
دیوانه تر از من باش
و بگذار چنان گم شوم در تو
چنان گم شوی در من
که یکی دیده شویم از بالا
و خدا خیال کند
یکی از ما دو نفر را گم کرده است
بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش
و باورش شود زیادی پیر شده
و جهان را به ما بسپارد (مهدیه لطفی)
**********************

هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر ازقامتم شود!(کوروش کبیر عزیز)

بعضی وقت ها دوست دارم کلی ازخودم اینجا بنویسم وگاهی اوقات نه!درهرصورت من غیرقابل شناختم؛به قول جبران خلیل جبران عزیز:وقتی درآستانه ی چیزی هستید که باید آن را بشناسید باید آن را احساس کنید....

یه نیمچه داستان نویس وشاعر!

پ.ن:عاشق فرانسه ام(بخصوص پاریس)-ایتالیا(بخصوص روم-ونیز) و هرجاکه دریای شفاف داشته باشه...طرفدارسرسخت جانی دپ(بابایی)-تیم برتون عزیز...

با خیال راحت سوت بزنید!
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس