X
تبلیغات
ماه و سایه - دیدگاه من(مجموعه داستان کوتاه ها-رمان ها)
دیوانگی بد نیست
برای یک بار هم که شده
دیوانه تر از من باش
و بگذار چنان گم شوم در تو
چنان گم شوی در من
که یکی دیده شویم از بالا
و خدا خیال کند
یکی از ما دو نفر را گم کرده است
بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش
و باورش شود زیادی پیر شده
و جهان را به ما بسپارد (مهدیه لطیفی)
**********************
اسم قبلی وبلاگ:باران به روایتی دیگر...!
این اسم در تاریخ30فروردین91تغییریافت...ماه برای این که به شدت مجذوبشم، سایه برای این که مرموزه و ممکنه خیلی از چیزها درش پنهان باشه، البته برای جفتشون تفسیرهای بیشتری دارم که همین قدر کافیه...

+هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر ازقامتم شود!(کوروش کبیر عزیز)
+یه نیمچه داستان نویس وشاعر!
+بعضی از چیزایی که دوست دارم توی آیکن های انتخابی مشخصه.
+به نیمه:
بعضی وقتاامتحان دوست داشتن چیزارو کن!یعنی امتحان کن بعضی چیزا رو دوست داشته باشی اون موقع باخیال راحت سوتـــــــــــــــ بزن.

+ انجام ویراســـــــــتاری ساخـــــــتاری هرنوع متنی و ویراستاری تخـــــــــــصصی زمینه ادبیات(داستان-فیلمنامه- نوشته های ادبی-مقاله-تحقیق و...)
اگه مطلبی برای ویرایش داشتین با ایمیل در جریانم بذارین تا ویراستاری اون رو به عهده بگیرم.


من شهرزادنیستم/اماقصه گوی خوبی ام!(مهدیه لطیفی)


پیوند های روزانه
آریا داستان
سرفه خشک خودکار...
مسیر بلوغ برگ های پاییزی (سحرعزیزم)
سکوت گاه (مژده عزیزم)
سینورا
آرشیو پیوند های روزانه

پیوند های وبلاگ
صفحه توییترمن(لحظه نوشت)
صفحه گودریدز من(نظر من در مورد کتاب ها)
"تقدیم به نیل گیمن" در سایت دست نوشته های من
"اکتشاف" در سایت دست نوشته های من
شعرکلاف درگوجه های سبز
شعربدون عنوان درگوجه های سبز
شعرهای بال هایم توبودی-غریقِ نجات در گوجه های سبز
شعرهای محو تو-نوشِ جان درگوجه های سبز
شعرهای مرخصی-شیشه پاک کن-شلیک درگوجه های سبز
شعرهای جنگ ِ رنگ - بدون عنوان - فاصله درگوجه های سبز
دخترباد(نیمه و دوست نویسنده ی من)
شهریارمندنی پور(نویسنده محبوبم)
شهرنوش پارسی پور
سایت دَنگ شو! (گروه موسیقی دیوانه کننده ی من)
رادفا(وبلاگ دانشجویان ادبیات داستانی)
وبلاگ آکادمی فانتزی
ابراهیم حاتمی کیا
سایت سارا شعر
فصلنامه ادبی داستانی خوانش
حمید ازپارکینگ سوم :D
نهنگی به بزرگی اقیانوس هند(استادپورولی)
گم شده در بزرگ راه(حامد اسماعیلیون)
پیمان هوشمندزاده
ورطه(حامد حبیبی عزیز)
ماه7شب(بهاره رهنما)
ابرک شلوارپوش(سجادصاحبان زند)
صیدقزل آلا در اینترنت(نیمادهقانی)
شکلات ابدی(سیاوش ضمیران)
گوریل فهیم!
ترشحات مغزی من(احسان غفاری)
توکای مقدس(توکا نیستانی)
ذهن روسپی(وحیدپورزارع)
پایگاه ادبی وفرهنگی گرگ ومیش
سرزمین گوجه های سبز(وبلاگ ادبی40چراغ)
انگارنه انگار(نوشته های پوریا عالمی)
اتاق گریم(وبلاگ صابرابر)
وب نوشته های سرابی(روزنامه نگار)
بُزی کارتون(بزرگمهر حسین پور)
پرپرونکا(مجید کوهکن)
نور ونار(عرفان نظرآهاری)
سهراب سپهری(بزرگ مرد من)
وبلاگ گروس عبدالملکیان عزیز
وبلاگ محمدرضا عبدالملکیان عزیز
وبلاگ رسول یونان عزیز
وبلاگ سید مهدی موسوی(غزل پست مدرن)
اردیبهشت(داریوش معمارشاعر)
وب سایت آکادمی فانتزی
سایت مصطفی سلامی(معلمم)
مجله40چراغ
سایت نیل گیمن عزیزم
وناش
وب سایت مهتاب شمس(نقاش و کارگردان عروسکی)
نوستالوژی های سال های بعد(مهدیه لطیفی/داستان)
کم پیداترازبرف روی خط استوا(مهدیه لطیفی/شعر)
وبلاگ احسان صادقی(همکلاس قدیمِ داستان نویسی)

موضوعات مطالب
داستان کوتاه های من/پراکنده نوشت
پیشنهاد/معرفی کتاب(شعر-داستان-رمان و...)
شعرهای من
شخصی نوشت
دیدگاه من(مجموعه داستان کوتاه ها-رمان ها)
فیلم(معرفی-دیدگاه)
شعر/لیریک
شخصیت(نویسنده-بازیگر-کارگردان و...)
پیشنهادموسیقی(آلبوم-تک آهنگ-کلیپ و...)
نوشت ها

نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آرشيو


Nilo 's books

برف و سمفونی ابری
4 of 5 stars
یکی از کتاب های خوب در زمینه وحشت-وهم که مرض حیوانش رو بیشتر از بقیه داستان هاش دوست دارم. تعلیق هایی هم که توی داستان هاشه مورد پسندمه.
شاخ
4 of 5 stars
بهترین کتاب هوشمندزاده/بهترین نثر/بهترین شخصیت پردازی(بخصوص او ن مرغ و خروسه)/بهترین صحنه پردازی و مخصوصا بهترین دیالوگ ها...عاشق این کتابم اولین کتابی بود که از هوشمند زاده خوندم...بعضی صحنه هاش واقعا فوق العاده ان مثل جایی که سیا خروس...
ملکوت
4 of 5 stars
توی سبک و زمینه ی مورد علاقه ی من با شخصیت ها(م.ل/دکترحاتم/ناشناس) و زاویه دیدهای(چندگانه) جالب و خوب.یکم فقط نثرش و لحن شخصیت ها مشکل داره.
عاشقیت در پاورقی
4 of 5 stars
داستان عتیقه هاش رو بیشتر ازهمه دوست دارم چون چیزی که همیشه درگیرش بودم و هستم و تم داستان هامه...زندگی تو خواب! نثر/موضوع و پرداختای خوبی داره.خود داستان عاشقیتش نوع روایتش تازه بوده در زمان خودش و الان هم تازگیش رو نسبتا داره.
رنگ‌های رفته‌ی دنيا
5 of 5 stars
گروس...گروس شاعرمورد علاقه ی منه از نسل جدید شاعرا...شعرای فلسفی/تصویری/تازه و نابش...

goodreads.com

مجلهآيکـُن هاي ِ دختره

www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آیکن های❤✖قلبی خسته از تپیدن❤✖

آیکن های❤✖قلبی 
خسته از تپیدن❤✖

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکن های نایس تم

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره


Designer
Oneiros

بهار بود/ بزبزی و درخت آسوری

اینا نظرات من بلافاصله بعد از خوندن این کتاب ها در گودریدز هست. روی اسم ها کلیک کنین.

بزبزی


بهاربود یا تو ازاین بوته هزارگل سرخ داری


دقت کنین که نقد نیستن نظرن...انقدر تو زمینه کودک تخصص ندارم که بخوام نقد کنم.


+ نوشته شده در جمعه سوم آذر 1391 ساعت 17:37 توسط ن.ب

خونه روهواست مثه من

قدیم و جدید

قدیما وقتی تو تهرانسربودیم وقتی دبستان بودم؛یه دخترکوچولوموچولویی که همش بعدازظهرا توخیابون بود...مدام دوچرخه امو ازحیاط میکشیدم بیرون و می شستم و حالارکاب نزن کی نزن...دورتادورمحل و هرسوراخ سمبه ای رو رکاب می زدم...شاید واسه اینه هنوزم حافظه تصویریم چیره است یعنی آدرس دادن بلد نیستم نه اسم خیابون و کوچه نه راه ماشین رو...فقط پیاده و تصویر...جدیدا عین خنگا با این و اون بیرون میرم میگم ا این جاطالقانیه؟ماازاینجامیریم فلان جا...ااینجا مطهریه؟بهشتی؟مفتح؟آرژانتین...اصن ناراحت نمیشم...چون من نیلوام...اینم مدل منه!

قدیما وقتی ازبالکن یا پنچره یا توکوچه که بودم می دیدیم این آقا چرخیا میان سریع پولایی که داشتم برمی داشتم یا به زورمامانو راضی می کردم که فقط 1دور...یارو این چرخ و فلکای ابعاد کوچیکشو هل می داد ازتهه کوچه کم کم میومد جلو می دوییدم وسطای کوچه که زودترسوارشم...عاشقش بودم اینجوری پاهای کوچولومو صاف درازمیکردم توش،زیراون آهنش...بعد که پرمی شد می چرخوندمون می رفتیم بالا بالا تر و پایین پایین تر...تموم شد...1دوردیگه...همینجوری می چرخیدم تا پولم تموم شه و بعد باناراحتی مخصوص منع شدن اون موقعا می اومدم پایین چون دیگه پولی نبود...ومنتظرمی موندم تا یه روزدیگه ازتهه کوچه بیاد...بااینکه ترس ازارتفاع دارم و 1باربیشترسوارچرخ و فلک نشدم اونم نشستم کفش و جیغ می زدم می خوام پیاده شم و داداش و پسرودخترخاله بهم می خندیدن...اما هنوزم عاشق اینام...کاش دست و پام کوچولو بود تا دوباره توش جاشم...تواون موشک صورتی رنگه...سبزه...

کتاب های خونده شده

گاوخونی

تموم شد همون روز...بد نبود...یکم با انتهاش مشکل دارم همون مشکلی که با انتهای فیلمش داشتم...

شازده احتجاب

یه روایت سیال ذهن عالی...مخصوصن اون ایده ی بیرون اومدن و زنده شدن شخصیت ها ازقاب توی ذهن شازده...دوست داشتنی...

100سال تنهایی

وقتی تمومش کردم قبطه می خوردم که چراانقدردیرخوندمش...اما خوندن حالاش ثبت عمیق تری تویه ذهنم داره...2-3فصل اولش انگارکه مقدمه ای باشه واسه کله کتاب یکم کنده...به نظرم این کتاب اصن جذب کننده نیس اما وقتی پیش می ری ناخودآگاه توی نثر-حوادث-زندگی شخصیت ها غرق میشی و مجبوری تا آخرش بری...یه اجباردلخواه...واقعا شاهکاره...عاشقش شدم...ازمارکزتاحالا هیچی نخوندم اولیش همین شاهکاره...یه بیگرافی و شجره نامه ازشخصیتاش نوشتم که قاطی نکنم براتون میذارمش تو پست های بعد...سرهنگ  آئورلیانو با اون ماهی های طلاییش جای عجیبی تو ذهنم باز کرده...خیلی دوست دارم آمارانتا رو بفهمم اما واقعا مشکله، یه چیزی توی شخصیتشه که...رمدیوس خیلی بانمک بود عاشق بی قید و بندیش بودم   : دی!

همش فکرمیکنم مارکزاین طرحو ازنوجوونیش هی پرورش داده و توی 2سال خالیش کرده...یعنی...بترکه!

دریاروندگان جزیره آبی تر

برش های کوچک و چند داستان دیگرش رو خوندم...خیلی بهم نچسبید...شاید بقیشوبعدن بخونم بچسبه...شاید به خاطرفضای زیادی رئالشه...

آئورا

جالب بود...طرح زن شبح وار یا عروس مرده...یاد کارتیم برتون افتادم(عروس مرده)...راوی دوم شخص(توی خطابی) خیلی مناسسسسب بود.جالب ترین چیز حرف کارلوس فوئنتس توی مصاحبه و بررسی های انتهای کتاب بود که 10صفحش مونده و حال خوندن ندارم     «آیا کتابی بی پدر،مجلدی یتیم دراین دنیا وجو دارد؟ کتابی که زاده ی کتاب های دیگر  نیست؟...» این یعنی وابستگی داستان ها روایت ها قصه ها سنت ها همه به هم...یعنی نوشتن چندین وچندباره ی یه پلات با پرداختای متفاوت...این یعنی همین زنده بودن داستان و روایت داستانی....

این دفتررا باد ورق خواهد زد

مثه سوت زدن درتاریکیه....تعداد شعرای خوبش نسبت به سوت زدن بیشتره...

فیلم ها

مصائب مصیح

خیلی دردناک بود بخصوص صحنه ی شکنجه!                        همون جمله ی مل گیبسون بهتره برای فیلمش: آدم وقتی بخواد3تارکاررو به عهده بگیره باید 3تاسرداشته باشه(نویسندگی-تهیه کنندگی- کارگردانی).

پیانیست

خیی خوب...من عاشق پیانوام..چقدر اون صحنه هایی که دوست داشت پیانوبزنه و نمی شد قشنگ بود، حرکت ناخودآگاه انگشتاش...بازیه خیلی خوبه آدریان(اسم این پسرو هیچ وقت یاد نمیگیرم دماغش نشونمه    :دی!)    تنها فیلمی که خیلی خوب تو ذهنم ازش مونده ژاکت هه با کیرا نایتلی جون...البته فکرکنم توی فهرست شلیندر(؟؟)...اون فیلمودارم هنوزندیدم L

*

یه سری کتاب جدیدم دوستم برام امانت آورده ازداستانای ایرانی نشرچشمه و ققنوس اینا.

سریالای آبکی ماه رمضونم تموم شد یعنی می خواستم حسابی داستانا و سوتیاشونو نقد کنم...نقد که نه...له کنم...بعد میگن چرابیننده نداریم؟...بعد تو شما و سیما مصاحبه هارو می بینی مردم با ریلکسی تمام می گن خیلی خوب بود...پیرفت داشت...یعنی دوست داری میکروفون رو بزنی تو دهن طرف...غیرازچند نفری که واقعا می گن ضعیف بود تکراری کم دقت و...بابا دمشون گرم.

بهترین سریال ماه رمضان امسال که اصن دیده نشد(تو مصاحبه ها ازبین 30نفریکی حتی اسمشونبرد).... 30مین روز بود...یه داستان قشنگ با اینکه با قسمت ماورایی و فرشته اش حال نمی کردم و فقط به خاطر هومن سیدی عزیزم دیدم اما هرچی جلوتر رفت بهترشد پخته ی پخته بازیه هومن سیدی هم مدام بهتر ظریف تر می شد یعنی دوست دارم بغلش کنم بگم بابا دمت گرم!!

واقعاازدست اونایی که ندیدن رفت...یه پیرنگ مصنوعی با پیوند شدید اتفاقا به هم ...عمل و کنش شخصیتا رو اتفاقا وبرعکس...و چقدر نقش وکیل پاشایی جالب بود با اون جمله های مشاهیری که می گف شخصیت محبوب من بود...هی چیز تازه رو می کرد با بازیه خوب میرطاهرمظلومی...کف مرتب برای سید سعید رحمانی(اگه اسمشو درست بگم) نویسنده فیلمنامه.

آقای بهرام بهرامیان...بی خود هیاهو برای هیچ کردین...خاطره اسدی باید یکم فکر می کرد تا بگه سریال ما بهترینه!!البته حق داشت بقیه رو ندیده بود...سریال خوب شروع شد اما داستان تکراری و ماورای بی مزه اش گند زد...با چه رویی 15دقیقه فیلم نشون می دادین؟باکلی گذشته و پیام بازرگانی؟؟شب آخرکه همش پیام بازرگانی بود...بابا این پول چه می کنه...

آقای افخمی کسی زورت نکرده خودت فیلمنامه رو بنویسی حالا یکم پول کم تربه جیب بزنی چیزی نمیشه...اونم بااین حجم سوتی...ازچیزی که بلدین بنویسین.

آقای شاهداحمد لو...کلا این کاره نیستی اون ازاون تله فیلمات که یادمه دیدم یکیش رو اینم ازاین طنزلودگی و لوث...المان های تکراری جزمسخره بازی چیزی نبود...واقعا جواد عزتی چه فکری کرد که...

آقای شب خیز(یادم نیست تهیه کننده بود یا کارگردان) درهرصورت واقعا دستتون دردنکنه بچه های خنده بازار که خیلی قشنگ ترازچیزای دیگه بود(بااینکه خیلی مرتب ندیدم)...مخصوصا سیاوش مفیدی...چه پتانسیلی داره چهره اش شبیه همه می شد...گیاه رستنی/پدرخوانده/گلریز/شادابیان/اعمال قانون و...عاشق اون فراستی ام که یهو سوال می کنه و می پره عقب رو صندلیش! هردفعه می بینم میترکم(یادمه اون بازیگرشوازطنزای سیاسی کانال 2می شناختم واقعااین کارست)...ازدست این سامان گوران بااعتماد به نفس بالا...توی برنامه نامداری تقلید مهران مدیری رو رفت که البته صداش خیلی خوب درنیومد موقع خوندن...

دورانِ کهن جدید رو ازکانال4میبینم!خوشم میاد ازش میتونین سری جدیدش رو باتغییر بازیگرا وهمون جلوه های ویژه نسبتا خوب جمعه هاساعت 18و پانزده دقیقه ببین!

شوق پروازروهم میبینم...راستی فهمیدم سری جدید اون چهارسوق کانال4 چی شده  = تبدیل شده به سایه روشن  !

پ.ن: حرفای دیگه هم سانسور...خیلی حرف می زنم...بازم دارم داستان می نویسم...اسباب کشی کنسل شده اتاقم رو خالی کردم 2-3ماه بازسازی داریم...میفته تو دانشگاها...داغون میشم..خونه رو هواست مثه من...کتابام رو تو3-4کارتون جمع کردم واقعا دردناکه جلوچشمم نباشن اینوتازگیا پی بردم...باروبندلیمم جزلباسا تو3تاکارتون دیگه...اتاق خالی و1مانیتورجلوی چشمای من!


+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 19:47 توسط ن.ب |

اینجا بدون ماه

وقتی داستانات رو میدی استاد و دوست داری که نظرش رو بدونی...وقتی ایمیلت رو بازمیکنی و نقدشون رو میبینی و لذت می بری و بعد تشویق استاد...خیلی کیف کردم  نه واسه اینکه استاد تعریف کرده(اون جای خودش) واسه  اینکه هنوزم هستم هنوزم می تونم برم جلو...می تونم!

داستان جدیدم کامل شد دادم 1دوست خوند باید بدم نیمه هم بخونه...البته یکم تغییرش می خوام بدم.

«ماه»                                                                                       خایمه سابیِنس-ترجمه علی گودرزی

ماه را می توان قاشق قاشق میل کرد

یا مثل کپسول

هرشش ساعت یک بار

خوب است

مثل یک خواب آور یا مُسکن

آسودگی خاطرمی آورد

برای آن ها که مسموم فلسفه شده اند،

یک مشت ماه توی جیب

خیلی موثرترازمهره ی مار است

کمک می کند عشقشان را پیداکنند

همچنین باعث دوری از

دکترها و درمانگاه ها می شود

می توان آن را قبل خواب

چای شیربه بچه ها داد

چکاندن چند قطره ی ماه درچشم پیرها

کمک می کند راحت ترازدنیا بروند

یک لایه ی لطیف ماه را زیربالشت بگذار

آن وقت

هرچه را که دوست داشته باشی،

درخواب خواهی دید

همیشه یک بطری ازهوای ماه را

باخود داشته باش

برای لحظه ی غرق شدن

کلید ماه را به زندانی ها و بدبخت ها بده

به آن ها که محکوم به مرگ اند

به آن ها که محکوم به زندگی اند

اکسیری قوی ترازماه نیست

ولی به مقدار لازم و کنترل شده.

(این شعر سند خورده واسه من...ماه بانو...3سالی هست می خونمش هروقت دلم براش تنگ شه...عاشق این شعرم چون از ماه میگه...چون عاشق ماه ام.)

کتابایی که خوندم:

برف وسمفونی ابری

برف و..چندتاداستانش خوبه: مرض حیوان-مردگان- لحظات یازده گانه سلیمان و نسبتا   گرای55

هاکردن

هاکردن بعضی جاها اضافه گویی زیاد داشت و خوشم نیومد بعضی جاها نثرش قشنگه اما مثل کارآخرنویسنده شاخ بهم نچسبید...سوراخ لحاف رو بیشتردوست داشتم.

احتمالا گم شده ام

عاشق سیال ذهنم و اینم یه سیال ذهن خوب(البته کم خوندم قطعاسیال های محشرتری هم هست)...موضوعش مثه باشتگاه مشت زنی بود که اونم خودش ازروی 1کتاب ساخته شده...امابهم چسبید شدید نثرخوبی داشت...

باغ ملی

جز3تاداستان سان شاین-باغ سوخته-باغ مهتاب...بقیه اش رو اصن دوست نداشتم.به زور خوندمش که خونده باشم و بدونم توش چه خبره چون جزولیست دهه80 انتخاب شده بود...نثرشواصلن دوست نداشتم...

گاوخونی

فیلمشوچندسال پیش دیدم و خیلی دوست داشتم کتابش رو بخونم و حالا دارم می خونم نثرش ازنظرویرایشی ایراد زیاد داره...باید تمومش کنم تا نظر بدم تازه شروع کردم(همش 25صفحه).

فیلمایی که دیدم:

اینجا بدون من

پابرهنه دربهشت توکلی رو همون سالی که اومد دیدم دوسش داشتم و این هم یه فیلم خوب دیگه...پرسه درمهش رو ندیدم..این عالی بود فیلمنامه-بازی...عاشق بازی نگارجواهریان لعنتی ام...اون تیکه فیلم خیلی تحریکم کرد اونجا که صابرابر می گفت فکرکردی من کارم رو دوست دارم؟؟من عاشق نوشتنم ومی دونی استعدادش رو دارم-اون قسمتی که همکاربی مزه اش نوشته اش رو مسخره کرده بود...معتمد آریا وپیروزفرجووون.

اینسپشن

ایسپشن بهترین فیلم عمرم بود با همون رو دست زدن ها  و پیچیدگی ای که دوست دارم. جلوه های ویژه اشم که محشربود. می پرستمش.

این فیلما جزو 20-30تا دی وی دی ایه که قبلناگرفته بودم و بالانمی اومد حالا میاد و باید ببینمشون.

 قصه های عامه پسند(pulp fiction) خوب بود شاید زمان خودش خیلی تک بوده اما الان این مدل فیلم زیاد شده اما دوسش داشتم جالب بود موضوعش من قسمت ساعت طلایی رو بیشتردوست داشتم!

ترمینال

خوب...میدونم ازروی زندگی 1ایرانی نسبتا ساخته شده شامل خیلی ازالمان های هالیوود(غریب-وفق-قهرمان پروری-پیروزی).

بازی

عاشق فیلمای پیچیده ام...چچچسبید ایده اش نو بود...شان پن جووون.

ساعت ها

قسمت ویرجینیاوولفش جالب ...پیوند شخصیتاش تکراری اما خوب.

باشتگاه مشت زنی

ققققققققققشنگ! آخرش رو دوست نداشتم...اینکه خود یاروزنده موند....دی!

صورت زخمی

آل پاچینوی عزیزمممم...مرگش خیلی قشنگ بود...شلیک کنین من تیرهاتونو میگیرم!!

بی خوابی

بازم آل پاچینو... .

پرتقال کوکی

باید دوباره ببینمش تانظرقطعی بدم.

سینماپارادیزو

وووووووای دوست داشتنی ازاون فیلمایی که به دل من میشینن...لوکیشینش ایتالیا!...همینجوری دلم غنج میرفت...3ساعت فیلم خوب...درهرصورت دلیلی برای دوست داشتنش ندارم اما واقعا دوستش دااااااارم.آخر فیلم هم گریه می خواستم هم جیغ کشیدن...آلفردوی لعنتی...پسربچه هه خیلی نمک و شیطون بود.

دیوانه ازقفس پرید(پروازبرفرازآشیانه فاخته)

جک نیکلسوووون عزیز...اون تیکه ای که می خواد پرستاررو خفه کنه رو دوست دارم....باید رمانش هم بخونم.

 

کتابایی که خریدم:

باجه تلفن- جان مالکوویچ بودن- وقتی همه خوابیم    =فیلمنامه

این ساندویچ مایونزندارد- تیرهای سقف را بالابگذارید،نجاران – باغ ملی

امانتی ها:

جایی دیگر- خواب زمستانی- دو دنیا- خاطره های پراکنده- من هم چه گوارا هستم  =کارای گلی ترقی

دلم میخواست چیزدیگه ای بنویسم ازخودم ازقبلنام ازالانم...توذهنم بود اما حوصله نوشتنش رو نداشتم شاید آپ بعدی شاید هم بایگانی ذهنم.

پ.ن: خواستم ازنقاش جیگری که 2ماهی میشه پیداش کردم بنویسم یعنی نوشتم اما الان حذفش کردم چون باید کاراش رو هم بذارم چون آپلودش طول میکشه موکول شد به آپ های بعد.

تواین چند ماه دوتا انیمشین خوب ازکانال 2دیدم...کوکی(که استاپ موشن و خیلی قشنگ کارشده بود)...3راهزن.

اماعاشق چهارسوق کانال4 رم...یه مدت همه اش پاش بودم و فیلم کوتاهاش رو میدیدم مخصوصا انیمیشناش(چندتاش محشرن)...تکراری شده بود این اواخر..الانم ازش خبری ندارم.

امیدوارم هدیه هات رو دوست داشته باشی...فیلمنامه نویسی و فیلمنامه...دی!

نیمه...تله   پاتی؟...پائولو...ساختن...گنج...تو!

عاشق شعراول برنامه احسانم...حس می کنم تورو توهرشب خودم/من عاشق همین احساس توشدم    حست جهانمووارونه می کنه/آرامشت منودیونه می کنه...فکرکنم جفتش رو مهدی یراحی خونده...

آتشکاررو تو سینمابا1دوست(اینجا بدون من هم بااون دوست) دیدم...حوصله داشتین برای خندیدن ببینینش بدک نیست.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 18:55 توسط ن.ب |

سلطان سلینجر من

«درستایش سلطان اس(s) »

درداستان های« جمال زاده» غرق بشوی؛

متکلم وحده خواهی بود،راوی همه چیز دان.

داستان های «هدایت »را که قدم بزنی،

خسته ازشناخت فرد و اجتماع

خودکشی، را می کشی در ذهنت

و ناتورالیست شدید« چوبک» را تُف می کنی.

سپس ماجراجویی می شوی و بین پیچ های

داستان های «پو» پیچیده می شوی.

واقعیت را لمس می کنی

ودرگفتگوهای شخصیت ها، گم می شوی

«همینگوی» را بدرود می گویی،

تا در میان «دشت» برخیزی و «ناطور» شوی

ورق ورق داشتان هایش را بگذری

چشمانش را زل بزنی،

 و در معصومیت چهره ی بزرگش بمانی،

دربهت واقعیت های تلخ و دوست داشتنی سطرهایش بمانی،

سکوت منزویانه در پیش بگیری تا صدایش به همه برسد.                       (نیلو بیگی)


این شعر رو موقع امتحان متون داستانی معاصر برای سلینجرم نوشتم درحال خوندن مقاله فارسی شکراست. سلطان لقبیه که ترم اول موقع امتحان ادبیات داستانی برای سلینجر انتخاب کردم.


تو پستای قبل یادم رفت بگم تو جشنواره پلیس 2تافیلم دیدم و بقیه رو ازدست دادم:

مرهم با مری = عالی بود عاشق 3تیکه فیلمم کتک خوردن تو حیاط- اونجا که پلیسه میگه کاری ازدستمون برمیاد و مادربزرگه یه نه خشک میگه(دی!)-تیکه دیگش اگه درست یادم بیاد تیکه معماره!بیا ببین تشکاش چه نرمه!؟

آقا یوسف با عاطفه= اصلن نچسبید ولی چه لباسایی داشت هانیه توسلی یعنی عاشق این لباسم درآینده حتما بگم آقای آینده برام بخره سفارش بده بدوزن...عجب ترکیب رنگهایی داشت- اما فیلمانمش تکراری بود و پرداخت جدیدم نداشت که کاندید سیمرغ شده آخه!  همه چیش قابل حدس بد آخه خودش نشونه تابلو می داد.بازی مهدی هاشمی کولاک.

مرگ کسب و کارمن است و پرتقال خونی و ندارها و به هدف شلیک کن و اینا رو ازدست دادم.

ما ماهواره نداریم دیجیتال داریم :

پرپر(پریناز)برام 2تا دی وی دی آورد 91کلیپ خارجی و 91 ایرانی....یعنی به این پی بردم چقدرخواننده درپیته ایرانی داریم و خوندن رو فقط تو قیافشون می بینن!ترانه ها آهنگ سازی کلیپ ها همه چی داغون...صداشون که کنار.

عزیزم(عماد طالب زاده)-خیالم راحته( حمید طالب زاده  کلا برادران طالبی :)) )- باران(گوگوش) -هومن سزاوار(یه 2سالی داره میشه)-نوازش( ابی و شادمهرجونم آهنگسازش...لعنتی با اون پشت پیانو نشستنش)- فرشته ی پاک(سیامک  این تصویریش جالب بود).

خارجی ها هم همینطور اوناهم درپیت زیاد دارنا!! بقیشونم انگارهمه رفتن تو تیریپ نشون دادن خودشون: فیس و اندام و .......والا!حوصله اسم بردن کلیپاشونو ندارم زیاد.   نیمه راست میگیا این مایلی سایرس خیلی تصویریاش داره بد میشه.

آهنگ my immortal اواناسنس محححححشره هم کلیپش هم شعرش مخصوصا پیانوش...آروم و قشنگ.

آهنگbrain mcfaddenاز یه خواننده مرد اسمشو نمی دونم اینم کلیپ و آهنگش قشنگه.

دارم 504می خونم به سفارش استاد باید حفظشون کنیم!!مصاحبه اول صد سال تنهایی رو خوندم اما هنوزشروعش نکردم می خوام اول ایرانیامو بخونم.

یوزپلنگانی که با من دویده اند تموم شد....لعنت به این ترکیبات معکوش نجدی و توصیفای نرمش. عینه آب خوردن راوی ها رو بهم میریزه و مخلوط می نویسه(ازاین نظرحتما مراجعه کنین به خاطرات پاره پاره دیروز-روز اسب ریزی).

رنگو و دزدان دریایی بابایی جونمو گرفتم ببینم.رنگو رو یه نگاه انداختم خیلی نمکه!

دیشب خواب استاد عبداللهیان رو دیدم عجیب بود...بازم داشتیم امتحان می دادیم:)

و دیشب خواب بزی رو هم دیدم بزرگمهر...اون جالب تر بود انقدرخندیدم تو خواب!فکرکن باهم شو خی می کردیم عجب نامردیه...در میره !


ناطور          یعنی نگهبان. ناطوردشت هم آرزویی است که هولدن کالفیلد قهرمان نوجوان کتاب دارد و می خواهد دشتی برای خواهرش فیبی و بقیه بچه ها تدارک ببیند که درآنجا کسی کاربه کاربچه ها نداشته باشد و فقط خودش باشد که مواظب آن ها باشد تا توی دره نیفتند.

16جولای 1945 انتشار رمان ناطور دشت با طرح جلد اسب سرکش قرمز اثر طراح نیویورکر.

طراح گفته به نظرش می رسیده سلینجر شبیه هملت شکسپیراست؛ یک کمی خجالتی تر.(ه.ج)

پ.ن: آهنگای همای ازیه دوست گرفتم می خوام زودی گوششون بدم.

ه.ج یعنی همشهری جوان.

تویه ماهه تیر چقدر نویسنده بازیگر کارگردان و کلی هنرمند به دنیا اومدن و رفتن و کلی اتفاقات هنری افتاده. به ماه تولدم می بالم بیش تر.

عمو ویگیلی دلتنگی های نقاش خیابان48 رو بااینکه پارسال خوندم هنوزلحظه لحظه اش تو ذهنمه خیلی لطیفه زودی این کتابم می خونم تموم می کنم میرم فرانی و زویی.

می نویسم.می خونم.می بینم.گوش می دم و عشق می کنم...........



+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 14:28 توسط ن.ب |

پرحرفی

سلام سلام سلام ...

هشدار:آپ به شدت طولانیه بخش بندی داره هرجاشو خواستین بخونین...!بدون پاکنویس نوشتم.

لعنت

1 لعنت به این قالبای مای تم که هی می پرن وحالاپولی شدن  باید یه قالب خوب پیدا کنم!

2لعنت به تلفن یه طرفه و بی نتی و سایت دانشگاه که قسمت کد نظرات بلاگفا رو بازنمیکنه نظر بدم:( وتمام حرفایی که توذهن و دلم باد کرده...

3لعنت به کمبود وقت و هرچی درسه!فقط می خوام این ترم درست وحسابی تموم شه چیزی رو نیفتم :

-ازکتاب تفریحات شب و تلاش معاش سال1300 و خورده ای حالم بهم می خوره با اون نثرش!

-دلم می خواد فردوسی بگیرم یه تکون جانانه بهش بدم 100دوردورخودش بچرخه که یه پاشاهنامه شدم خودم!

-دوست دارم واسه صادق هدایت 1ساعت دست بزنم واسه بوف کورش که هرچی نقدش می کنیم تازه می فهمیم چیه...یه ترمم کارروش کمه!

-یعنی اگه جمال زاده جلوم سبزمیشد زیرپامیگرفتم بخوره زمین مغزش جابه جاشه...ازش متنفرم بررسی یکی بود یکی نبود گیرمون افتاد خوندنش برام عذاب بود!کی وقت داره صدسال داستان نویسی و ازنیماتاروزگار ما بخونه؟من؟!!!

-دلم می خواد مندنی پوررو بغل کنم واسه ارواح شهرزادش!سپاس که انقدرعالی راه و روش رو یادمیده برعکس جمال میرصادقی بااون جمله های ...؟!چقدرداستانای مندنی پوررو به سفارش استاد خوندن و نقدکردن حال میده!

-وووووووووووووووووی سرکلاسی که اصن خوابم نمیگیره اسطوره و حماسه 4ترمم واسش کمه چقدرمیچسبه...گفته بودم که یکی ازاولویتای اومدن این رشتم بود!

-نوشتن نوشتن مغزم کردگیری می خواد چقدراین ترم نوشتم اما استاد نمیدونم این جا رو می خونین یا نه اما خدایی حقه؟!منی که تایپم تنده این همه التماس کردم بیشتروقت بدین چطوری این همه داستانوتا15تایپ کنیم و هنرداستان نویسی رو بخونیم!کاش ازاول ترم می گفتین...

-بلعمی-بیهقی-سیستان-گردیزی-سیرالموک و 10تااسم این مدلیه دیگه و داستانی تاریخی و نثرپیچ درپیچ اعصاب خورد کن اما بعضی داستاناش واقعا باحال اند!اما کی وقت میکنه همرو بخونه+نقد تحویل بده استاد؟!!خدا منو بیامرزه!

آفرین

1بالاخره چندهفته پیش لقب داستان کامل رو ازاستاد عبدالهیان گرفتم به داستانم گفت خوب یه داستان کامل فقط یه چندتاچیزجزئی اصلاح می خواد!فکرکنین استاد تعریف کرد قبلن می کفت اینجاخوبه اونجا خوبه اما این صفت کامل چه می کنه با آدم!!داستانم فانتزی بود سبک محبوبم! استاد میگه خیلی ذهنی مینویسم باید یکم بیام بیرون ازش...میگه شبیه همینگوی-گلشیری-هنری جیمز می نویسی.

بااستاد پارسا راجع به داستانم آقای سایه حرف زدیم خیلی راضی بود وای !باید روچیزایی که استاد راجع به بعضی جاهاش گفت کارکنم می گفت تحت تاثیر هدایت و گلشیری ای(اون موقع نه هدایت خونده بودم الان نه گلشیری خوندم!)

2سرعت کتاب خوندن داره میره بالا خیلی خوبه.

3داستانم تو مسابقه دانشگاه رتبه اول رو آورد! بانمره ی 77و5 درواقع رتبه دوم چون من و نفراول مساوی بودیم قرعه کشی کردن اسم من دوم شد!ووووووووووووووووووووای

4واسه یه کاری رفتم باید باموضوعی که  دادن بنویسن ایشالاکه بشه.

دانشگاه

انقدر خوشگل شده همونی که می خوام همه جا سبز- آب پاشی چمنا- چمنای بلند- هوای گرم- باد تابستونی- صدای گنجشگابالای سرمون و وقتی که سرکلاس شاهنامه اون محوطه خالی دانشکده همشون جمع میشن و دسته جمعی جیک جیک می کنن- بیدای مجنون و شاخه های افتادششششش-  درختای بلند وسبز و بادی که می پیچه بین برگاشون و صداش که سرکلاس بیان(استاد یهوگفت: اینجاروببین!بَری باخ!) یا اسطوره می رم تو کفشون و برق انعکاس نورخورشید ازشون خیلی قشنگه اصن...- آب جوی پارک برادران وسط اون درختای کاج می پیچه و شرشرمیره پایین...ووی این پارک خیلی خوشگله بااون گلای پیچیده ی بنفشش به میله های طاقی...عین کارتونا این به طبم خیلی سازگاره خیلی خوب میششششششششششششششششم!

من و مُری پایه ایم اونجا چادربزنیم حیف این حراست.....

کلی عکس عالی گرفتم حتمامیذارم یونی محشرمون رو ببینین!

نمایشگاه کتاب

2باررفتم دوشنبه و 4شنبه  یه باربا مُری یه باربامسترسایه.

اینارو خریدم:

شعر

بی حواس ترین زن دنیا(دارم می خونمش خیلی خوبه)-  هم سایه های مشکوک(خیلی خوب بود اما نه عالی) – پرنده پنهان(خونده بودمش پارسال و می خونم) – کتاب ِ نیست(متوسط، شعرای عالی ای که تو نِت خونده بودم توش چاپ نشده بود)- سوت زدن درتاریکی(دارم می خونم خیلی خوب) – سایه ام را بردیوارجا گذاشته ام(خوندمش متوسطه)- حفره ها(باولع توهمون نمایشگاه خوندمش عالی یا شاهکار!)- پاریس درشب(خوندمش خوبه)- 3گانه فاضل نظری(قبلن خوندمش خیلی خووووب).

داستان کوتاه

دلتنگی های نقاش خیابان48(2تاداستانشو خوندم سلطان سلینجر مگه میشه بد باشه؟) – زن و شوهرواقعی- خانه ی روبروییزندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود- صدای سوم- بهترین داستان های همینگوی(2تاداستانشو خوندم خیلی خوبه حال می کنم تومایه های سلینجره حال میده)- قناری باز.

(هدیه گرفتم تازه: دریاروندگان جزیره ی آب تر)

رمان

فرانی و زویی- سانسِت پارک- دستیاریک شبح-شب های روشن- افسانه ی 1900(دیدمش جیغ زدم آخه عاشق فیلمشم توتوضیحش نوشته داستان ایتالیایی اماشبیه فیلمنامه اس خوندم متوجه شدم میگم چیه).

فیلم نامه و نمایش نامه

پستچی 3باردرنمی زندخانه ی برنارد آلبا

(تازه خریدم: دارو دسته های نیویورکیپروازبرفرازآشیانه فاخته = خیلی وقت بود می خواستم ایناروبخرم همیشه پول واسشون کم می آوردم.

آموزشی

درباره ی رمان وداستان کوتاه- 4جلد اول کارگاه داستان(طرح-شروع،میانه،پایان-شخصیت پردازی وزاویه دید-تعلیق و کنش)- هنرداستان نویسی- 21اثرزیباپیانو- آموزش مقدماتی پیانو.

افراد مهم نمایشگاه

اگه گفتین کیارو دیدم!؟ گروس عبدالملکیان رو بالاخره دیدم به طرزعجیبی که داشتم به مُری غزمیزدم موقع خریدن کتابش که چرااون روز که گروس اومد مااینجا نبودیم یهو دخترفروشنده به اون همکارش گفت: گروس هنوزهست؟ من چشام گرد! یاروگفت:آره!  دختره گفت:سریع برو راهرو 24دفترشعرجوان! با سرعت نوررفتیم ازدوردیدمش عینک نزده بودم موهاشو دیدم میگم:  مُری گروسه!! رفتیم جلو وامضا واینا و من زل زده بودم بهش همسر عزیزش خیلی بد نگام کرد! ساعت1و40دقیق دیدمش!(توجه به عدد4)

والبته اون روزاول ازهمه علیرضا روشن رو دیدیم ودیالوگ ماندگارش: سلام چطوری؟!  خیلی جالب بود.

روز دوم= مدیرنشرچشمه – پوریا عالمی(سایه : اِ !!  من:پوریا!)-مجددا گروس وهمسرش- محمدرضا عبدالملکیان(پدرگروس)- مصطفی رحماندوست(هاله ای ازش توغرفه کودکان).

حواشی نمایشگاه

امسال خیلی خوب بود مخوصادفعه دوم!همینجوری بچرخی بچرخی و بچرخی...بعد ازخستگی بشینین اون گوشه یه جای دنج رو انگشتاش نقاشی بکشی و بلند بلند بخندین و اون بکشه و من غش کنم و بعد اسمشون رو بذارم:اکبروکبری-اصغروصغری!! و نمایشاجراکنیم و عکس بگیریم ازشون!ماله من خوشگل ترنشد!؟؟

خنده ی ریزاون زنه وقتی داشتم اذیتت می کردم و چیزی که زیرلب گفت شبیه شیطون!! خندیدن اون یکی زنه تو غرفه کودکان ازمدل خنده ی بچگونه ی من!

بستنی بخوریم و آیس پک و آبمیوه و ذرت مکزیکی(بااینکه دوست نداشتیم چسبید و جوشای بعدش صورتموداغون کردن) و بریم بالا غرفه کودکان و هی نینی ها روببینیم و خودمونم یه پانینی بیفتیم دنبال بچه های ناز مردم ادا دربیاریم و قیافه هاشونو ببینیم و غش غش بخندیم! اون پسره یادته رو دوش باباش چه ژشتی گرفته بود؟فکرکنم زیاد خوراکی خورده بود وضعش خطری بود!!:)  دربه دربگردیم دنبال اون عروسک دستیه که من تودست پسره تو شبستان دیدیم و آخر پیداش کنیم و ازاون انگشتی های کوچمولوش بخریم جفتمون!  آهنگای چرا رو نداشتن تموم شده بود. ازاین سوت سوتکای تغییرصدا بخریم و نتونیم باهاش کارکنیم!؟آخرم نشد! وکلی و کلی و کلی  واااای فقط خنده و خوشحالی و لحظه های محشر بین این همه کتاب و آدم مادنیای خودمونو ساختیم!نمی شه تو نمایشگاه زندگی کرد؟!...........................

اعتراض به نمایشگاه

چقدر کتاب شعرای نشرچشمه بد بود!اصن خوشم نیومد.        اصن می خواین چشمه رو تعطیل کنین:نگران نباش اجازه چاپ جدید ندادن – احتمالا گم شده ام چاپش تموم شده  - شاخ بالکل ممنوع بود ممنوع ترم شده!

خیلی ازنشرها نبودن خیلی کتابا توقیف و ممنوع و هرفعلی با بارمنفیه دیگه!

گرم بود افتضاح

میشه آدمای بیکار و ولگرد رو بیرون کرد؟ورود اینا ممنوع! راهرو ها شلوغ بودن با یه نبرد تن به تن باید رد می شدی!

پیشنهاد

تواین مدت ازقبل عید تا الان خیلی دیدم و خوندم و شنیدم! نمیتونم همرو اسم ببرم وقت و حافظه یاری نمی کنن!چندتایی میگم

داستان-رمان:

آویشن قشنگ نیست(خیلی قشنگه 1ونیمه تمومه یهوقورتش بدین)

شاخ(خوب بجوینش مزه اش زیردندون خیلی خوبه....داستان پیوسته که روش مناسبی برای منه درآینده!خیلی بهتون می چسبه اگه گیرش بیارین).

برف و سمفونی ابری(خوب و قوی-نصفه خوندم هنوز)
یوزپلنگانی که با من دویده اند(نصفه دارم کاملش می کنم خیلی خوب و ناز)

احتمالا گم شده ام(تازه شروع کردم ولش کردم باید حتماپشت هم بخونمش اشکمو درآورد به خاطرسیالیت محشرش که حسرت نوشتنه منه).

عاشقیت درپاورقی(میخوام بخونمش).

شب های شهریور(شعر).

فیلم:

هیچ(کف مرتب به قول یه نفردرود برکاهانی بااینکه ازآدم اش خوشم نمیاد اما این ازبیست هم بهتره)          

طلاومس(بزی جواهریان مثه همیشه درخشان)

سن پطرزبورگ(یه طنزسنگین و درست و حسابی واندکی با مشکل فیلمنامه ای!!وبازی های خوب بخصوص بازی دلنشین پیمان)

ملک سلیمان(جلوه های ویژه نسبت به ایرانیا:خوب    خارجیا:خیلی ضعیف   ازبعضی صحنه هاش خیلی خوشم اومد!)

راستی عیار14خیلی مزخرف بود!حیف وقت.

Don’t look down(یعنی من عاشق آرامش این فیلمم و اون پاهای چوبی بلند وسقف اتاق دختره ومدل زندگی ومجسمه های آرامش بخشش=محصول آرژانتین)

جزیره شاتر(اوووفز!تیکه ی محشرقتل بچه ها)

Black snake moan

Tie me up!tie me down!

Killing me softly!

Temple grandin

The reader

Note book

Youth without youth

Vickly barselona…

تربیت بد

Amores perros

و .............اینایادمه!(البته بعضیاشونصفه دیدم باید کامل شه).

آهنگ:

؟؟؟حتما آلبوم اصفهانیم خوبه اما گوشش ندادم!

شیراز40ساله( به علاوه تمام آهنگای دنگ شو+ آهنگ دوست دارم اشون که تو تیتراژ  دا    پخش می شه)

منو رها کن(مهدی یراحی=تواین وضع داغون پاپ که پولاموخرجشون نمیکنم این خوبه مخصوصا ترک تو برمیگردی  و حراج - ترک 3عربیش خیلی بی مزه اس)

رستاک+تصویری(خلاقیت همیشه مورد استقبال قرارمیگیره! )

رنگین کمان 1و2(تصویری!! این برای کودک درونتون)

بیتلز(چه حالی میده!)

لیونل ریچی(قشنگه)

لئوناردو کوهن(بااینکه نیمه و منتقدا می گن  ترانه هاش عالیه و باید رولیریکش تمرکزکرد اما بااین صدای خشنش... بعضی آهنگاش حال میده!)

جاستین بیبر( آهنگ بیبی    نمیدونم این اسم اصلیش هست یا نه)

جوناس ها  (هیجان خالصه من)

اتفاق مهم

شاعرمحبوب آینده رو دیدیم!3تانویسنده ی وبلاگ تو کافه ورتا یه ملاقات خوب با طعم سیاست و ادب!چقدردیدن یه دوست ازنزدیک خوبه.....بدون شرح بود!منتظرکتابیم آقای مفتاح پور،راستی بازم ببینیمتون ایشالا.

 

پ.ن:این ازدختر پرشروشور ادبیات داستانی که دوباره باید بره بین کارای و درسای نخونده و تحقیقایی که باید آماده کنه محو شه تا تابستون!  ممنون ازهمه اونایی که می اومدن و حال و احوال و نظر و حرف حرف اگه بدونین دلم برای همتون چقدرتنگ شده...باتشکرویژه از نیمه نازی حسام حسین.چ  سهیل و ...............................

 


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390 ساعت 8:27 توسط ن.ب |

کافه داستان

این روزها(قبل عید تاالان)کلی کتاب خریدم(غیرازدرسی) ،هدیه دادم ، قرض گرفتم:

خرید: مومیا وعسل- آبی ماورای بِحار- ماه نیمروز- آویشن قشنگ نیست-جیب های بارانی ات را بگرد- یوسف آباد خیابان 33

هدیه: شوالیه ی ناموجود- ویکُنت دونیم شده- دیوانگی دربروکلین- برف و سمفونی ابری-آویشن قشنگ نیست-نگران نباش-بروولگردی کن رفیق.

قرض: روی ماه خداوند راببوس- تهران دربعازظهر-اتفاق خودش نمی افتد- برف و سمفونی ابری-ها کردن-شازده احتجاب.

کتاب پیشنهادی: امروزتوکتاب فروشی بادیدن اسم بِلقِیس سلیمانی یاد کتاب بازی عروس و دامادش افتادم که پارسال خوندم(باتشکرازنازی=با لحن بابا اِتی بخون). حتما بخونینش بعضی پیرنگاش خیلی جالبه!البته نقص داستانی توچند تاازداستاناش هست اما به یه بار خوندن می ارزه.

داستان پیشنهادی:

هزارویک شب – کتاب شرق بنفشه – شهریارمندنی پور(سال قبل خوندم) یه داستان که راوی تک گو داره تک گویی هاش محشره(خوراک طرفداران سیال ذهن) وپیرنگ قصه ساده است اما پرداخت مندنی پوراونوعالیش کرد:اخبارگویی که دردوران انقلاب تهدید می شود که ازکارش دست بکشد و اخبارشاهنشاهی رابازگونکند و... .

مرضِ حیوان – کتاب برف و سمفونی ابری- پیمان اسماعیلی. یه داستان با پیرنگ وپرداخت عالی!یه راوی تک گو(تک گویی های عالی بدون حرف اضافه ای بازهم خوراک سیال ذهنی ها).یه پیرنگ شاید نسبتا تکراری درسینما وشاید هم درداستان ها اما استفاده ی به جا ازاین پیرنگ و شخصیت پردازی، لحظه پردازی، توصیفات بسیارخوب این داستان اون رو خاص کرده.تعلیق ازهمون خط های اول شمارواسیرمیکنه و اواسط داستان انقدرآزارتون میده که هی دوست دارین به آخرش برسین و نقطه ی اوج...وای!

این داستان رئاله!انگارکه یه دوربین بذارین روی صحنه و تماشا کنین.پرازتصویرهای رئال و ملموس و درلحظه ی اوج به شماپیش زمینه می ده و شما اون رو نفی می کنین وبعد می بیین که...نه!تصویری که توی نقطه ی اوج بهتون میده تا ساعت ها یاحتی روزها شمارودرگیرخودش می کنه.کوتاه اما تاثیرگذار!!

مهندسی که ده ساله توی بیابون های گرم کارمیکنه طی مشکلی که برای همکارش به وجود می آید و یک دندگی وی برای اثبات آن همراه او به بیابان می زند و ... .

چندروایت معتبردرباره ی عشق- کتاب چندروایت معتبر-مصطفی مستور. داستان پیرنگ خاص وتکی نداره اما لحظه پردازی ها و ضخصیت پردازی ها انقدرملموسن که به راحتی می تونین همزاد پنداری کنین.چیزجالبی که توی داستان به چشم میاد استفاده مناسب ازفرمول های فیزیک درلحظه ی مناسب: معلم فیزیکی که عاشق یکی ازشاگردان دبیرستانی دخترش اش می شود و ابرازمی کند و... .

تا بعد... .

پ.ن:

کافه کتاب یا کافه داستان؟توی مجله ای که برای منطقه آماده می کردیم یه همچین ستونی ساختیم...توی کانون پرورش فکری که می رفتم کافه کتاب داشتیم وبحث و بحث...حالا می خوام یه صفحه ی ثابت اینجا راه بندازم هردفعه(دوره ی زمانی اش مشخص نیست هنوز)براتون داستای خوب منتخبی که می خونم رو بانظرم اینجا بنویسم...درواقع پیشنهاد بدم.

البته کتاب وداستان مخلوط اما معمولا کتابایی هم که می گم مجموعه داستانن...کافه کتاب هم تکراریه...فعلا کافه داستان تصویب منه...منتظرنظراتون هستم...کلا راجع به اسم-محتویات-ادامه پیدا کردن یانه  ی این صفحه!

؟؟؟


پ.ن:نازی -عاطی- سیال ذهن    دوباره شنبه یا 1شنبه مستوردانشگاهه ماست...درخدمتم!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 11:47 توسط ن.ب

شرح ترم اول ادبیات داستانی

پیشنهاد می کنم اول حتما شرح کلاس ها رو بخونین شرمنده اگه طولانیه....بعد خواستین یه سرم اون پایین بزنین که ما چه درسایی خوندیم.

شرح کلاس های ما ترم اولی ها!        89-90 پاییز و زمستان

زبان شناسی : استاد محبوبه حیدری

چرت می زدیم –غر غر می کردیم،زهرا هندزفری تو گوشش برنامه رادیو گوریل یا آهنگ گوش می داد-کلاسی که همه ازش فراری بودن جز2نفر!!!!! - من الکی یا جدی کله تکون می دادم که می فهمم! یه بار داشتم حرف می زدم خفت شدم باتسلط تمام جواب دادم ...  دی!

جمله/کلمه ی تکراری کلاس:

 دُوسُوسُور-چامسکی (اسم 2زبان شناس)

مهارت های نوشتاری : استاد محمد شادروی منش

عالی بود می نوشتیم  می خوندیم نقد می کردیم می نوشتیم و هی...برای تکلیفای این  کلاس کلی داستان و خاطره و متن ادبی نوشتیم! اصلا خسته کننده نبود.همیشه استاد قبل شروع کردن یه شعر با صدای ارومش می خوند کلی گوشامو تیز می کردم تا بشنوم-خنده های استاد که سرخ می شد کاملا نشون می داد که گویا قضیه واقعا خنده دار بوده!در کل تو این کلاس من درهرلحظه هی به خودم می بالیدم!   دی!

جمله/کلمه...

ازجریان هوا خارج می شیم(وقتی که درپنجره رو می بست)- تاثیرلهجه است(موقع ویرایش داستان ها درمورد بعضی ترکیب ها که بعد این سوژه شد)

متون داستانی معاصر(ملقب به رمان تاریخی) : استاد محمد پارسا نسب

باید سوال می کردیم هرجای کتاب رو که مشکل داشتیم،من تو کل کلاسا یه سوال بیشتر نکردم-استاد ما رو مفتخر به لقب مثلث کلاس کردن(من و زهرا و مروارید) که پچ پچ می کردیم و یه دفه ای می خندیدیم یا بحث کارشناسی راه می انداختیم!(زهرا و مروارید نصف سوالای کلاس رو می پرسیدن بیش فعالن!)- وسطای درس واسه استراحت یا آخرای کلاس بچه ها ازهرکسی می خواستند شعر می خوندند که این وظیفه بیشتر روی دوش شبنم و فِریال بانو بود که هردو شعرای محشری خوندن+ بین خودمون بمونه احساس می شد شبنم ازشعرا حق تبلیغ گرفته بود(فلان کتاب-فلان شاعر-سنش اینه-مجرده متاهله!!!؟)       دی!

جمله/کلمه...

بوف کور-کلاریس یا چراغ ها را من خاموش می کنم- فروغ -شمس و طغرا    تنها مثالایی بود که استاد می زد!که سه تای اول راجع به بحث به فردیت رسیدن بود.

فرق تفرد و فردیت گرایی     سوالی بود که نزدیک به 20بار بچه ها دربازه های زمانی متفاوت می پرسیدن حفظ شدیم!

داستان کوتاه فارسی(ملقب به داستان کوتاه) : استاد حسین بیات

عالی بود شیرینی اش زیردل می زد!این کلاس مخصوص زهرا و اواخر مخصوص ما بود(چون استاد محبوب زهرا بود!)-استاد برامون داستان می خوند و این بهترین چیز بود چون با بهترین لحن می خوند(یا داستان ها رو ازقبل می خوندیم)  و نقد می کردیم و هرکسی نظر می داد-معمولا نصف بیشتر کلاس  جز چند تن که ما 3 تفنگدار یا کله پوک جزوشون محسوب می شدیم همیشه بیدار بودیم و زل می زدیم به استاد!(بحث های کارشناسی رو دوش دو منتقد عزیز زهرا و مری بود!) کت وشلوارای اتو کشیده استاد بخصوص بستن اون دکمه ی وسطش:-)   نکته ی مهم درخوندن داستان این بود که استاد فحش ها رو سانسور می کردن    کلی دی!

پ.ن: این استاد همونی بود که من دوسال پیش ندونسته کتابش رو ازنمایشاه کتاب با کلیی ذوق که یه کتاب راجع به سیال ذهن یافتم(یافتم،یافتم!) خریدم کی می دونست من بعدها شاگردش می شم....واقعا!

 و اینکه استاد سرامتحان هی به بچه ها گفت سوال نکنین جواب نمی دم بعد گفت ترم اولی این دیگه و خندید!به نظرتون قیافه ی ما اون موقع چه شکلی بود!؟!

من=کرکر می خندیدم     مری=بالبخند نگاه بدی به استاد انداخت      زهرا=قطعا تودلش می گفت این توهین بود دیگه!بد نگاه می کرد

جمله/کلمه...

چیشمیش!!!!(وووی!مربوط به یکی از دیالوگ های داستان بچه ی مردم جلال آل احمد که پسربچه هه رو به مادرش می گه مراد همون کشمش هست! )- مرجان تو منو کشتی عشق تو منو کشت   یا داش آکل.

زبان خارجی : استاد محمد صالحی

یه سری حذف کرده بودن-بقیه قشنگ چرت می زدن-صدا ازهیچکی درنمی اومد جز یکی!اون یکی کی بود!مری!!!- داوطلبا خلاصه می شدن تو اسدی،مری،نسترن،شبنم، گاهی من، و...-استاد هی تریپ افسردگی می گرفت حق داشت همه منفعل بودیم جز یه نفر!!استاد مثلا می خواست منو خطاب قراربده  یک وجب بالاتر ازسر من و یه حالتی به پشت سریه من نگاه می کرد میگفت اینطوری تشخیص بدین بعد ما می گفتیم یعنی حالا این وسط بیایم وجب بگیریم خب استاد مستقیم طرف رو نگاه کن!

جمله/کلمه...

مروارید خلیج فارس!(خطاب به مری فعال ترین عضو کلاس نه کلا تنها کسی که دستش پایین نمی اومد  امید تیم مایی!!!)- نسترنی(خطاب به نسترن صباحی که استاد همیشه اشتباه می گفت نسترنی!)- این اواخر هم  شبنم خانی(خطاب به شبنم بانو ی طاهرخانی که استاد برعکس می گفت!همانند قبلی).

داستان های منثور دینی : استاد غلامعلی فلاح قهرودی

بچه ها هروقت عشقشون می کشید می اومدن حتی 45دقیقه ازکلاس رفته بود با چشمای پف کرده می اومدن تو! استاد نرسیده وسایلش رو نذاشه یه اسم می خوند که فلان داستان چی بود!؟کجا بودیم!؟این کی بود!؟  واسه همون کسی زود نمی اومد! بعضی وقتا خدایی کلی می خندیدیما!بحثای جالبی بود جدا ازاینکه یهو استاد خفتت کنه تو همون حالتی که نیشت بازه،کوفتت شه خنده!

جمله/کلمه...

آقای شیطان(خوراک هرجلسه بود اصلا نبودنش حال نمی داد)- آقای دِو(همون دیو)- اون آقاهه اسمش چی بود؟(این سوالی بود که استاد همیشه مارو بااون شوکه می کرد!که مثلا اطلاعاتمون رو بسنجه  نزدیک به  اِن بار تا آخر کلاس تکرار می شد و اعصابمون منفجر می شد!).

بدیع  : استاد بهادر باقری

جیگر-نازنین-عشق-بهادر جووون-عاشقشتم-فدات-قربونت   این کلمات رو دخترای یونی و مخصوصا بچه های ما برای توصیف این کلاس به کار می بردن!تعجب نکنین...خونسردیتون رو حفظ کنین.یه کلاس پرازآرایه های رنگارنگ و سخت و کلی شعر که استاد با اون صدای زیباش برامون می خوند و واو عالی! کلی غش و ضعف می کردیم.دخترا هم احساساتی....معمولا تا استاد می خواست شعربخونه گوشی ها به جا استادی یا استاد دون یا میز استاد هجوم می بردن!تا صداش رو ضبط کنن...شعرای عالی از شعرای عالی که خیلی ها رو نمی شناختیم و خیلی ها رو می شناختیم!!واقعا محشر بود من که حال می کردم! نیلوفر اون جلوجلوی  استاد می شست بعد استاد که شعر می خوند کم کم نیلو رو نمی دیدین همینجوری رو صندلی سر می خورد می رفت پایین و انواع و اقسام کلمات اولین خط رو نثار استاد می کرد! خنده های بانمک استاد که مارو به خنده می انداخت و به قول بچه ها ردیف صاف دندوناش!کت و شلوارای اتو کشیده و خوش رنگ-تیکه های با نمک و به موقعی که استاد به بچه ها می انداخت....کلا مفرح ترین کلاس.

استاد عزیز بیرون ازکلاسم مدام با بچه ها شوخی می کنه(خطاب به زهرا گوشیت سالمه!؟   گوشی زهرا روزی 5بارحداقل زمین می خورد و دوباره دل و روده اش رو سرهم می کردیم!)-(با کی حرف می زدی اون روز؟خطاب به سهیلا    استاد خواهرم بود    خواهرت صداش انقدر کلفته؟   استاد سرما خورده بود      آهان سازه سرما خورده بوده) 

تازه استاد با ماها می چته....خدایی کدوم استادی انقدر باحاله!؟تو اتاقش کلی با بچه ها حرف می زنه شکلات می ده(کتایون و سحر همیشه دم در اتاق می ایستادن و ذخیره ی روزانه ی شکلاتشون رو ازاستاد می گرفتن!)

جمله/کلمه...

دیر آمدی ولی شیرآمدی(هرکی دیر می اومد اینو بهش می گفت استاد) – گربا منی دریمنی...    -  بانو،نازنین  اسامی که استاد مارو با اینا خطاب می کرد  -  این اواخر سازه و پل ها(منظور پسرای یونی و دوستان واینا دیگه درجریان هستین)  - بهید یور جون(اسمی که من اختراع کردم و باب شدم بین بچه ها تحت تاثیر لهجه ی بابا شاه!)


چند نکته مهم ازامتحانا:

تو مهارت های نوشاری یه سوالمون باید داستانی چیزی می نوشتیم یکی از3موضوع یه کاریکاتور از مستر بزرگمهر بود منو و زهرا و مری  دیالوگمون موقع دیدن اسم بُزی کارتون و امضاش این بود:ااا ِ بزی!! و به هم نگاه کردیم و خندیدیم!

تو داستان کوتاه من همون روز لقب سلطان رو به سلینجر عزیز اهدا کردم و قبل امتحان هی  سلطان سلینجر کردم آخر یکی از سوالا ویژگی کاراش بود  بچه های با نگاه های زیر زیرکی شلاقم می زدن!(دومین نفری که ازنویسنده های مورد علاقه ام بهش لقب می دم= اولی  استاد تالکین     به بقیه لقب ندادم  اما کلی الفاظ دوست داشتنی پشتشون می آرم).

تو رمان تاریخی خیر سرم نشستم بغل زهرا و مری چیزی بهم برسونن نیفتم  نگو استاد اصرار داشت مثلث به جلو انتقال پیدا کنه اون یکی مراقبه فقط ما 3تا رو برد جلوی جلوی و نصیب من  1متر فاصله از جلو و عقب،دیوار سمت چپ و 2تا صندلی خالی سمت راستم شد....همه چی آرومه!

تو منثور دینی اولین تقلبم رو کردم! و خصوصیات دو تا تفسیرا رو کاملا برعکس نوشتم...عالیه!:- (

تو بدیع یه بیت اومده بود تهش این بود   ای نگاه زیتونی     تمرکزم پرید چون مدام یاد شعر علیرضا روشن می افتادم!


امتحانای آخر ترم:

27 دی دوشنبه / مقدمات زبان شناسی

مباحث:

 پیدایش زبان – تکامل خط- خصوصیات زبان- زبان حیوانات و زبان انسان- آواهای زبان- الگوهای آوایی زبان- واژه ها و فرآیند واژه سازی- واژه شناسی- عبارت ها و جمله ها (دستور)- نحو-معناشناسی و کاربرد شناسی- تجزیه و تحلیل کلام- زبان و ماشینها- زبان ومغز- فراگیری زبان اول- فراگیری زبان دوم       230 صفحه

 ازکتاب  نگاهی به زبان(یک بررسی زبان شناختی)/جورج یول/ترجمه نسرین حیدری

29 دی چهارشنبه / مهارتهای نوشتاری

مباحث:

خاطره نویسی- بازنویسی و بازآفرینی-گزارش نویسی و مصاحبه –حشوها (قبیح-متوسط-ملیح).

ازکتاب نگارش و ویرایش / احمد سمیعی (درواقع اتکا روی همون جزوه بود)

2 دی شنبه / متون داستانی معاصر

مباحث:

کلیات(تاریخچه تکوین رمان-تعاریف و ویژگی های رمان-تعاریف و ویژگی های رمان تاریخی-انواع تقسیم بندی زمان تاریخی:موضوعی-ساختاری-محتوایی)- رمان های تاریخی نویسی اروپا(زمینه های پیدایش و رشد و شکوفایی-سرآمدان رمان تاریخی نویسی:اسکات- وینیی- هوگو- شاتوبریان- مریمه- دوما)-رمان تاریخی نویسی درایران(ورود رمان تاریخی به ایران-ظهوررمان تاریخی فارسی-زمینه های سیاسی،اجتماعی ظهورش-زمینه های فرهنگی ظهورش-زمینه های فکری،فلسفی ظهورش-شکوفایی اش- رکود نسبی اش)- تاریخچه تحلیلی وسیرتالیف رمان های تاریی فارسی(دوره اول رمان تاریخی نویسی-دوره دوم  و...)- شمس و طغرا(معرفی نویسنده-معذفی اثر-نقد و تحلیل عناصرداستان).              257 صفحه

ازکتاب رمان تاریخی / دکترمحمد غلام(استاد ما که فامیلیشون الان شده پارسا نسب)

+  جزوه پیدایش داستان درایران  174 صفحه

+مطالعه ،خلاصه و نقد یک رمان تاریخی ماله من ملکه ی خون آشام   262صفحه-10صفحه خلاصه و نقد

3 دی یکشنبه / داستان کوتاه فارسی

مباحث:

داستان کوتاه   :  پیدایش داستان کوتاه- نوآوران داستان کوتاه (گوگول- آلن پو- موپاسان- چخوف- جویس- کافکا- اُ هِنری- همینگوی- سلینجر)-داستان کوتاه- تعریف داستان کوتاه- داستان بلند یا رمان کوتاه- داستانک- مهم ترین صورت های جدایی داستان کوتاه ازرمان- مهم ترین صورت های اشتراک داستان کوتاه با رمان (پیرنگ- حقیقت مانندی- شخصیت- درونمایه یا مضمون- موضوع- صحنه- کانون تمرکز-زاویه دید- گفت و گو-سبک- عمل یا عمل داستانی- تمثیل - نماد)- عناصرساختاری پیرنگ (گره افکنی- کشمکش- هول وولا یا حالت تعلیق- بحران- بزنگاه یا نقطه ی اوج-گره گشایی)- ارکان داستان کوتاه- اختلاف داستان کوتاه با گزارش-اختلاف داستان کوتاه باطرح یا داستانواره- داستان کوتاه و نمایش،داستان کوتاه و سینما- داستان گیله مرد و تجزیه و تحلیلش.

ازکتاب ادبیات داستانی/جمال میرصادقی  106 صفحه

+ مقدمه یکی بود یکی نبود- طرحی اززندگی جمال زاده- دیباچه یکی بود یک نبود- فارسی شکراست (تجزیه و تحلیل داستان).

ازکتاب سرچشمه های داستان کوتاه فارسی/ کریستف بالائی و میشل کویی پرس/ترجمه دکتراحمدکریمی حکاک    38صفحه

9 دی شنبه / زبان خارجی 

10درس   ازکتاب select readings     106 صفحه

11دی دوشنبه / داستان های منثوردینی

مباحث:

تفسیرابوالفتوح رازی (داستان حضرت نوح)- تفسیرسورآبادی(داستان های خروج حضرت ادم و حوا ازبهشت-حضرت ابراهیم و نمرود-حضرت صالح-بیعت گرفتن خدا ازفرزندان آدم).          26 صفحه


+انتخاب یه داستان قرآنی ماله من حضرت خضر و دیدارش با حضرت موسی    11 صفحه

+نام های پیامبران-تعداد پیامبران-اسم چندتا ازتفاسیر-معنی داستان،نثر،نثردینی،لغت دین،منشا دین،واژه ی قرآن،

+ترجمه تفسیر طبری درطول ترم شامل داستان های :دیدارخداوند و حضرت موسی-هابیل و قابیل-هجرت پیامبر  6صفحه

12 دی سه شنبه / بدیع

آرایه های : داستان بیت- حسن مطلع و حسن مقطع-ارسال المثل- سِباقه العداد- اسلوب معادله یا تمثیل- تَنسیق الصفات- حس آمیزی- استخدام- پایان بندی داستان یا کِلوژر یا بَستار(باز-بسته)- ایهام(تبادُر-ترجمه-تناسب)- ترصیع و موازنه- تَهَکُم- ااتفات- تجرید یا خطاب نفس- استدراک- براعت استهلال- تلمیح- اقتباس یا تضمین- اشتقاق و شبه اشتقاق- طرد و عکس- تکرار- ازدواج یا تضمین المزدوج- سجع ها(متوازی-متوازن-مطرف)- جناس ها(اشارت-اشتقاق یا اقتضاب-خط یا نقطه یا مُصَحَف یا مشامکه یا مضارعه- مکرر- لفظ- مرکب- قلب- تام- افزایشی یا زائد-مضارع یا لاحِق         که هرکدوم خودشون بازم تقسیم می شن!!!).        ازجزوه

+نوشتن 200آرایه ازداستان های نویسندگان   ماله من  لایه های بیابانی/دولت آبادی  ،  شرق بنفشه/مندنی پور    94آرایه(گروهی دادیم).

فکرکردین  فقط درسای خودتون سخته؟!!ماله ما خیلی سخت و خیلی شیرینه!


شعر بدون عنوان ام تو 40 گوجه     http://40gojeh.blogfa.com/post-576.aspx


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ساعت 17:29 توسط ن.ب |

شرق بنفشه را بخوان!

Your image is loading...

دوستم زهرا مدام می گفت این داستان رو بخون عالیه...تا آخر استاد بیات عزیز گفت برای فلان جلسه بخونید...وقت نکردم...استاد سر کلاس قسمت هایی ازش رو خوند + قسمت هایی از داستان های دیگه ی این نویسنده...همه ی بچه ها ترغیب شدن برن بخونن...استاد گفت:اگه جدا ترغیب نشدین که برین این داستان ها رو بخونین  متاسفم دیگه حتما باید برین تغییر رشته بدین!

استاد قبلا به زهرا و مری گفته بود راوی کیه منم اونجا بودم...زهرا و مری می گفتن تشخیص راویش خیلی سخته اما حالا که ازقبل می دونستم دقت کردم،نویسنده خیلی نشونه داده بود...با ریزبینی می شد راوی رو تشخیص داد!

استاد بیات برامون توضیح داد که این چجور راوی ایه!یعنی چطوری می تونیم از این راوی ها استفاده کنیم و من انگار یه دریچه ی تازه به روم گشوده باشن گل از گلم شکفت...چه کارایی که تو داستان نمی شه کرد...عالیه!

کتاب رو اززهرا گرفتم و این داستان رو خوندم و نمی تونستم لحظه به لحظه ذوق نکنم و از درون جیغ نکشم!برای همین یه سری از جمله هاش رو که خیلی دوست داشتم انتخاب کردم تا براتون بذارم مشتاق شین!یک داستان عاشقانه ی متفاوت!

داستان هزار و یک شب رو هم خوندم  اووونم خیلی خوب بود...خیلی خوب با کلمات بازی کرده بود...دقیقا با خود اصالت کلمه ها(نه بازی کلمه ای!)...با وجود ومعنای کلمه ها!  اونم تک گویی بود.

احساس می کنم این همون نویسنده ایه که منی که داستان کوتاه های ایرانی رو خیلی دوست نداشتم می تونم شیفته اش بشم...اون دقیقا سیال ذهن و مدرن و پست مدرنی که من دوست دارم رو تو داستان هاش به کارمیگیره!   باید بازهم ازش بخونم تا با قطعیت بگم«عاشقشم» و اگه روزی خواستم نویسنده ی محبوب ایرانی ام رو با افتخار بگم اون باشه و بتونم ازکاراش صحبت کنم.باید بخوووووونم...

 

!!!  شهریار مندنی پور  !!!


Your image is loading...

حالا شرق بنفشه را بخوان:

خیلی با دقت بخوانیدش خانم.

نمی‌دانی چقدر آرزو دارم كه یكبار با آن چشم‌هایت، به خاطر من به من نگاه كنی.

روی مخملیِ بنفشه‌ای را نمی‌توان نظر كرد، همدم رازنامه را.

من به باور عشق دیگران محتاجم.

اگر مهر نورزید، می‌میرم باز و پراكنده می‌شوم به كوزه‌ها در سردابه‌های مخفی شراب.

.نترس نزدیك نمی‌آیم. نمی‌ترسم بگیرندم، می‌ترسم طوری بشود كه تو بترسی.

من همه‌ی آن پنجره‌های چوبی را كه به شكل پنجره‌های خانه‌های قدیمی ایران بالایشان قوس دارند دوست دارم، چون بالاخره پشت یكی‌شان تو می‌خوابی. پنجره‌ات همان سیاره‌ی كوچكی است كه رویش یك گل سرخ روییده، میان همه‌ی ستاره‌ها و معلوم نیست كدامشان است.

آدم‌ها حالا دوست دارند رازها را خوار و خفیف كنند.

كجا هست توی این دنیای بزرگ كه من بتوانم بدون ترس، سیری نگاهت بكنم و بروم. بروم، همین طور با خیال صورتت بروم و نفهمم به بیابان رسیده‌ام. و توی بیابان زیر سایه‌ی كوچك یك ابر كوچك بنشینم.

یك نظر دیدن دارد دختری كه الهام چنین رمزی را به مردی برساند

كاشكی مرا به جایش خاك می‌كردند. چه پیاله‌های قشنگی، چه گلدان‌های قشنگی می‌شود ساخت از گِلم. رنگِ لعاب لازم ندارد. خودش رنگ دارد. رنگ خون دل، رنگ چشم‌های تو. رنگ گیلاس لب‌های تو.

. تو با كی نگفتنی‌هایت را می‌گویی؟

. روی زییایی دیدم. پرسیدم: "خانم اسم شما ارغوان نیست؟" هنوز عطر حلول بیست سالگی را در‌هاله‌اش داشت. گفت: "نه." گفتم: "ارغوان هستی، نمی‌دانی." چون صدایش مثل غزلی بود، قافیه‌اش، ردیفش "آه".

. گفتم: "آیه‌ای بخوان؛ آیه نیست این كه گفته‌اند دو با دو می‌شود چهار. دو دست عاشق با دو دست معشوق می‌شود یك."

Your image is loading...

بدم می‌آید از این دست‌های بی معجزه‌ام.

. اینها با ریخت و پاش عشق را حرام می‌كنند.

قول می‌دهم هیچ وقت حسودی نكنم به آن نامزد پولدارت. گاهی كه می‌آید درِ حافظیه دنبالت، من عزا می‌گیرم. تا نفس دارم دنبال ماشینش می‌دوم. از چهارراه به بعد خیلی تند می‌راند. عقب می‌افتم. فقط می‌خواهم ببینم وقتی توی ماشین نشسته ای با او چطور هستی..."

توقع ندارم خیلی نزدیك تو بنشینم. با‌هاله‌ی تو كه مماس باشم برایم بس است.


. نصف شب‌ها، فكر بعضی‌ها مثل شاپره، پشت شیشه پر پر می‌زند. دیشب كه آمدی كنار پنچره، ندیدی مرا توی تاریكی. ندیده می‌دیدمت. رفتی لبه‌ی تختتت نشستی  ...   یك طره از مویت را دور انگشت پیچیدی، بعد ولش كردی. طره پیچ افتاد، شد طناب دار شب‌پره.

بلند شدی رفتی آب بخوری. صدای ریختن آب توی لیوان، نصف شبی پیچید توی شهر. برق برق شره‌ی آب افتاد روی دیوارها.

خوابیدی. وقتی به پهلو می‌خوابی، رو به دیوار نخواب، من به چشم‌هایم نجیب بودن را یاد داده‌ام. فقط به قرص ماهت نگاه می‌كنم.

یقین داشتم كه از عهد هابیل و قابیل همیشه سایه ای از فراق فراقِ ازل مكرر شده. مكان‌ها و زمان‌ها حجابند. حرف‌ها و وصال‌ها حجابند و چهره‌ها و پیكرها.

باریك راهِ مستقیم عاشقانی كه فرصت دیدارشان با هر قدم به سوی هم، كوتاه‌تر می‌شود.

هفتصد سال پیش هم، دهانی تلخ صبوحی، همین نزدیكی‌ها، سوی همین آسمان، "شاخ نبات" را نعره كشیده بود.

معشوق چنان می‌نماید كه انگار سرگشتگی وظیفه‌ی عاشق است و دیگران هم.

." گفتم: "آنها كه مجبورت می‌كنند مفاعلین مفاعیلن حفظ كنی نباشان گورهای پوكند.

می‌میرم اگر باز در فكر عاشقی ریا بخوانم.

خالی زیر لبِ حرفی.

Your image is loading...

خاطرم نهیب می‌زند كه با آن همه غوغای فراق، با آن همه زمزمه‌ی وصال، حجاب كه افكنده می‌شد، هیچ كدام حوای من نبود.

گفتم: "هزار كلمه دارید،‌ هزار حرف حرف كه زیرشان نقطه است. برای شما طمع خام‌ها هزار و یك غنیمت است. زبان بیایید، زمان همان كهنه شدن عشق است، می‌گذرد."

گاهی چشم در چشم می‌شدند، مدتی. شاید با نگاه حرف می‌زدند.

، ارغوان بلند شد. در باد، مانند پرچمی‌بود   ...   كاش هیچ وقت در بهار، بهارِ كسی نمی‌مرد.

خیلی دوست دارم وقتی از روبرو می‌آیی.

ماشین نامزدت به نظرم یك دیو است. كاشكی شمشیر و نیزه داشتم حمله می‌كردم بهش. خردش می‌كردم. به غرورتان برنخورد خانم كه نشانی خانه را برایتان نوشتم. ننوشتم كه بیایید. نوشتم كه خیالتان بیاید. اگر بیاید دور می‌نشینم. دورتر از توی قبرستان.

گفتم: "پس فهمیده‌ای عاشق خیال خود بوده‌ای، نه او."

چروك‌های صورتش مثل شیار یادگاری‌های كنده شده بر درخت درخت شدند.

دور دور می‌شدم و صدای جوان شده‌اش می‌آمد .

. تو چطور مرا می‌شناسی. از دور؟ نه، این جور عاشق نمی‌شوند   ...   اصلاً نمی‌شناسمت  ... ما فقط با هم توی خیال بوده‌ایم. از كجا معلوم درست خیال كرده باشیم.

به خودت بپیچ. تمام تنم طلب شده، می‌سوزم. از تو می‌كوبد به جدار پوستم. تو هم بسوز  ...   از چشم‌هایش یك سرمایی می‌آید توی خونم. آرام می‌شوم     ...    روزها تو همه جا همراهم هستی.

می‌خواهم هر چی تو می‌بینی ببینم.

من هم دارم می‌سوزم. كف دست‌ها و پا‌هایم گر می‌گیرند، صورتم ... نه، تو عاشق نیستی وگرنه دلت نمی‌آمد این طور زندگی مثل بره‌ام را به هم بزنی     ...   دلم شده تو.

وقتی توی خواب هم دستم نجیبی‌اش را نگه می‌دارد، بیداری چه ترسی داری خانم!

با این همه دروغ و تظاهر پس چی می‌ماند.

من هر فكر مردانه‌ای را توی سرم می‌كشم.

"دیوانه است. دیوانه است." همهمه بود و نگاه كنجكاو اذهان اهل عشق ندیده.

"دیوانه است، دیوانه است." دهان‌های عشق نچشیده، وراجند.

عشق‌ها به محض وصال مرده‌اند.

عشقِ مرده بهتر است از بی عشقی.

فراق آن روی وصال است. مرگ آن روی عشق نیست.

چون تنان باید خود، مختاری كنند تا تن باشند.

عشق نیست اگر زندگی‌اش را نخواهی. برای خودت می‌خواهی. پس عشق نیست.

یا شاید فراموش كنند با همین عكس.

اگر اولیا ذكر دارند تو هم ذكر خودی و زمانی نقطه رمز بر كتابی دیگر می‌گذاری.

دلی را كه تازه تپش آغاز كرده، دشمن است نگرانی.

دیگر باید تمام شدن را تماشا كنیم.

خوب است كه یك بار هم ما را با هم ببینند.

گفتم: "عشقی كه در گورستان سخن بگوید، پایانی جز این تلقین نخواهد كرد."

این حقارت را می‌خواست، تا جان بگیرد.

كور می‌كوبد، بینا دفاع می‌كنیم.

گفت: "اگر بخواهیم، از ته دل اگر بخواهیم، محو نمی‌شویم."

ترس حقیر می‌كند. اگر حقیر كنی كفر ورزیده‌ای.

چشم در چشم چهار آینه‌ی كوچك مقابل هم.

آن قدر حرف هست برای گفتن، آن قدر كه حوصله‌ی مرگ سر برود.

محو هم، رفتن را فراموش كردند.


این داستان رو از تو سایت سارا شعر به احتی می تونین بخونین.

نیمه    بخونش!!

درضمن  بخونینش بعد راجع به راویش حدساتون رو بگین           تا بهتون بگم راویش کیه!؟

راوی این داستان رو حدس بزنین...


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389 ساعت 12:44 توسط ن.ب |